نمایش 9 12

از عشق با من حرف بزن

2,750,000 ریال

ژان به هیچ‌چیز فکر نکن، سوال هم نکن. چراغ‌های کوچه و هزاران تابلو تبلیغاتی درخشان را می‌بینی؟ ما در قرنی روبه‌زوال زندگی می‌کنیم، حال آن‌که نبض زندگی در رگ‌های شهر می‌تپد. همه‌چیز از ما گرفته شده‌است و جز قلب‌هامان چیزی برای‌مان باقی نمانده. من توی ماه گم شده بودم و به‌طرف تو برگشتم، چون تو زندگی هستی. چیز دیگری نپرس. گیسوانت هزاران پرسش در خود نهفته دارد. ما شب را پیش رو داریم، چند ساعت… ابدیت را تا موقعی که صبح بیاید شیشه‌های پنجره‌مان را بلرزاند… اصل این است که آدم‌ها به یکدیگر عشق بورزند. دل‌انگیزترین و درعین‌حال معمولی‌ترین چیزهای این دنیا، آن چیزی است که من، وقتی که شب همچون بوته‌ای غرق در گل ناگهان فرود آمده و باد از رایحه توت‌فرنگی عجین شده، احساس کرده‌ام. بدون عشق، آدم مرده‌ای است که به مرخصی آمده، کاغذی با چند تاریخ و یک اسم…

تسلی دلم

1,400,000 ریال

من از کجا میدونستم
که با هم بودنمون
قراره اینقدر
کوتاه باشه
باید بیشتر ازش لذت میبردم

***
چه صبح‌هایی
چه شب‌هایی
چه بوسه‌هایی
و چه لبخندهایی
اینقدر مطمئن بودم نیمۀ گمشده‌می
که با درموندگی سعی میکردم
ازت نیمۀ گمشده‌م رو بسازم

***
اون روز تنها چیزی که میتونستم از خودم بپرسم این بود که
چرا؟
آخه چرا یکی که یه زمان گفته تا ابد میمونه ترکت میکنه؟

کتاب شیطان و دوشیزه پریم

قیمت اصلی: 990,000 ریال بود.قیمت فعلی: 940,500 ریال.

پنجاه چیزی که تقصیر من نیست (دل نوشته ای از سال های بزرگ سالی)

2,500,000 ریال

زندگی برای دخترها متفاوت است.
زندگی ما وقت بیشتری می‌خواهد.
زندگی ما پیچیده‌تر است.
زندگی ما پر از تعهدها و انتظاراتی است که زمان زیادی از ما می‌گیرند، انرژی و روحیه‌مان را خراب می‌کنند و جز احساس خستگی و ناامنی و عدم اعتمادبه‌نفس و تنهایی برایمان چیزی باقی نمی‌گذارند.
و من دیگر نمی‌توانم تحمل کنم.
در کیف پنج‌کیلویی‌ام دنبال کیف‌پول یک‌کیلویی‌ام می‌گردم.
تقصیر من نیست که در کیف‌پولم تنها یک کارت اعتباری و ده‌ها کارت عضویت فروشگاه‌های مختلف دارم که اگر روزی بتوانم یکی از آن‌ها را پیدا کنم می‌توانم از فروشگاهش موقع خرید تخفیف بگیرم.
تقصیر من نیست که مجبورم این کارت‌های عضویت را با خودم حمل کنم چون شماره‌تلفنم را موقع خرید وارد سیستم نکرده‌اند.
تقصیر من نیست که وقتی سعی کردم تلفنم را موقع خرید ثبت کنم به من گفته شد قبلاً با این تلفن ثبت‌نام کرده‌ام و من گذرواژه را به یاد نمی‌آوردم، چون از ترس دزدان هویت آن را یادداشت نکرده بودم.
تقصیر من نبود که رمزم را تغییر نداده بودم، چون درآن‌صورت باید ایمیلم را چک می‌کردم تا رمز جدید را وارد کنم و درآن‌صورت چشمم به آن عدد کوچک بالا سمت راست می‌افتاد که می‌گفت ۷۰۳۸ ایمیلِ چک‌نکرده دارم.
مرد بداخلاقی که در صف صندوق پشت سرم ایستاده بود حالا در صف تحویل غذا پشت سرم است. سنگینی نگاهش را روی خودم احساس می‌کنم. ابروهای مرتب‌نشده‌اش با دیدن محتویات کیف‌دستی و کیف‌پولم که روی پیشخوان است از تعجب بالا می‌رود. بازهم به‌آرامی سمت او برمی‌گردم، جاکارتی مجانی صدگرمی چنان در میان انگشتان زمختش با آن ناخن‌های مانیکورنشده جای گرفته که انگار یک‌جور نماد برتری است؛ نماد عضویت در یک کلوپ نامشخص که هیچ دختری هیچ‌وقت نخواهد توانست به عضویت آن دربیاید.
فریاد می‌زنم: «تقصیر من نیست!!»
درحالی‌که شیشه‌ی پنجره‌ی خودبرحق‌انگاری تا پایین کشیده شده است تا خانه می‌رانم. احتمال معصومیت را به مشام می‌کشم؛ نفس‌هایی عمیق و طولانی. با سرعت از کنار مراکز خرید کوچک و یک‌طبقه و پارکینگ‌های پر از ماشین می‌گذرم؛ یک حومه‌ی لس‌آنجلسی پر از مردم گرسنه و جوّی ناشی از اتفاقی که در صف غذا برایم افتاد.
چیزی که اتفاق افتاد دقیقا برخلاف شخصیت و روحیه‌ی من بود.

کتاب او (زن 2)

قیمت اصلی: 890,000 ریال بود.قیمت فعلی: 845,500 ریال.