داوودی سفید
2,300,000 ریالامی از سرما میلرزید. او معمولا در انجام این کارها به مادرش کمک میکرد تا زودتر صیدشان را به بازار ببرند و بعد برای یک حمام داغ و پوشیدن لباسهای گرم به خانه بروند. اما عصبانیتر از آن بود که موضوع بحثش را رها کند.
«تو میدونی چی شده، مگه نه؟ برای همینم اسم اون رو نمیاری. بهم بگو اونا کجا بردنش.»
مادرش بالا را نگاه نکرد. او به مرتب کردن و تکه کردن و دور انداختن ادامه داد. بعد از اینکه یک توتیای دیگر را روی شنها انداخت، نفسش را با عصبانیت بیرون داد. امی خود را برای تنبیه آماده کرد اما مادرش همان لحظه حرفی نزد. در عوض به دریا نگاه کرد. امی در حالی که دست را جلوی آفتابی که روی موجها میدرخشید سایبان میکرد، نگاه خیره او را دنبال کرد. به نظر میرسید امواج زیر نگاه خیره مادرش یخ زدهاند. تاج سفید موجها در دوردست، تکان نمیخورد. انگار زمان متوقف شده بود، حتی باد هم دیگر نمیوزید. امی و غواصان دیگر، در انتظار خشم مادرش، نفسها را حبس کرده بودند. مادرش به او نگاه کرد.
«اونا بردنش به خط مقدم در چین، شاید حتی برده باشنش منچوری. ما هرگز نمیفهمیم. اما میدونم که اون هیچوقت برنمیگرده.»
پاسخ گرفتن، تنها چیزی بود که امی انتظارش را نداشت و این مسئله او را غافلگیر کرد.
او با صدای بسیار بلند فریاد زد: «تو میدونی کجاس؟ همه این مدت میدونستی؟» غواصهای دیگه با صدای بلند او از آنجا دور شدند. «پس چرا پدر اونو برنگردوند؟»
«ساکت شو بچه. تو نمیفهمی. اون نمیتونست خواهرت رو برگردونه. از… اونجا نه.»
امی آماده برای جستجوی هانا از جا برخاست: «پس من میرم! من نمیترسم.»
مادرش بازوی او را گرفت: «خیلی دیر شده. اونا بردنش خط مقدم جنگ. این یعنی تا حالا مرده.»
شگفتی های همه چیز فروشی نامیا
2,600,000 ریال«دیدی چند لحظه پیش داشتم چی کار میکردم مگه نه؟» لحن صدای دختر اتهامی بود.
«به نظرم رسید که یه نامه انداختی تو صندوق پست…»
دختر اخم کرد و لبش را گزید و نگاهش را به کناری دوخت. سپس دوباره به کاتسورو نگاه کرد. «خواهش میکنم چیزی که دیدی رو فراموش کن. من رو هم همینطور.»
«اما…»
دختر خداحافظی کرد و آماده پدال زدن شد.
«صبر کن. فقط یه سوال دارم. اون نامهای که داخل صندوق انداختی… نیاز به نصیحت داری؟»
دختر نگاه محتاطانهای به کاتسورو انداخت. «کی داره این سوالو میپرسه؟»
«یکی از دوستای این مغازه. وقتی بچه بودم از صاحب مغازه درخواست نصیحت میکردم…»
«اسمت چیه؟»
کاتسورو اخمهایش را در هم فشرد. «نباید قبل از پرسیدن اسم کسی، اسم خودتو بگی؟»
دختر آهی کشید. «متاسفانه نمیتونم. و نامه برای درخواست نصیحت نبود. نامهی تشکر بود.»
«نامهی تشکر؟»
«حدود شش ماه پیش من درخواست نصیحت کردم و دقیقا همون چیزی که نیاز داشتم رو دریافت کردم. این نامه رو نوشتم تا برای زحماتی که کشیدن تشکر کنم.»
«تو ازش سوال پرسیدی؟ یعنی از یه نفر تو این مغازه؟ نگو که اون پیرمرد هنوز اینجا زندگی میکنه!» کاتسورو به دختر و سپس به خانه نگاهی انداخت.
دختر سرش را تکان داد. «مطمئن نیستم که اینجا زندگی میکنه یا نه. اما پارسال که یه نامه تو صندوق پست اینجا انداختم، روز بعد دوباره برگشتم و جواب نامهم رو تو جعبهی شیر پیدا کردم.»
یک جواب! حق با او بود. شب بیا و یک نامه به صندوق بینداز و روز بعد جوابش را در جعبهی شیر پیدا کن.
«کنجکاوم بدونم که هنوز نامه قبول میکنه یا نه.»
«آره خدا میدونه. مدت زیادی گذشته از آخرین باری که نامهی آخر رو برداشتم. حتی مطمئن نیستم که این نامه هم بهش میرسه یا نه. اما به امید اینکه بهش برسه این نامه رو نوشتم.»
او و گربه اش
1,500,000 ریالآن روز یکی از روزهای بارانی در اوایل بهار بود. کنار جاده داخل جعبهای مقوایی دراز کشیده و گونهام را روی کف جعبه چسبانده بودم. قطرات متراکم باران به آرامی روی سرم فرود میآمدند. عابران پیاده نیمنگاهی به من میانداختند و باعجله به راه خود ادامه میدادند. بالاخره طاقتم طاق شد و دیگر نتوانستم در این وضعیت بمانم. سرم را بلند کردم، یک چشمم را بستم و با چشم دیگرم آسمان خاکستری رنگ بالای سرم را نگاه کردم. ناگهان صدای حرکت یک قطار، مثل صدای طوفانی که از دوردست شنیده میشد، سکوت اطرافم را برهم زد. صدای بلند این قطار که از جایی از آن بالا به گوش میرسید، میل شدیدی را برای ادامهی زندگی در من زنده کرد. اگر تپشهای ضعیف قلبم، میتوانست مرا به حرکت وادارد، چنین صدای بلندی چه کارها که نمیتوانست بکند! مطمئنا این صدا، صدای قلب جهان است. جهان بزرگ، قدرتمند و بینقص.
جهانی که پیش از این، بخشی از آن
نبودم.
****
اولین کسی که از من مراقبت میکرد، مادرم بود. او پرجنبوجوش و مهربان بود و هرچیزی را که دوست داشتم برایم فراهم میکرد. اما حالا رفته است.
نمیتوانستم به یاد بیاورم که چه اتفاقی برایم افتاده بود و چطوری از این جعبه سردرآورده بودم. حالا هم به خاطر باران، خیس آب شده بودم.
بارش ملایم باران همچنان ادامه داشت. جسم من به سمت آسمان خاکستری رنگ بلند شد. چشمانم را بستم و منتظر لحظهای ماندم که برای همیشه از این دنیا رها شوم. به نظر میرسید که صدای باران بلندتر شده بود. چشمانم را باز کردم و صورت یک زن را دیدم. چتر پلاستیکی بزرگی توی دستش بود و با کنجکاوی از بالای جعبه مرا نگاه میکرد.
یعنی چه مدت اینجا بوده؟ ناگهان نشست و سرش را روی زانوهایش گذاشت. چند تار از موهایش،
پیشانیاش را پوشاند. حالا صدای قطار بلندتر از هروقت دیگری به نظر میرسید و انگار آن صدا زیر چتر او طنینانداز میشد.
موهای او و موهای من، با آب باران خیس شده بود، و به همین خاطر بویی دلانگیز فضای اطرافمان را پر کرد.
***
با احتیاط سرم را بلند کردم و او را نگاه کردم. تردید در چشمانش پیدا بود. نگاهی به اطرافش انداخت و بعد دوباره رو به من کرد. این بار نگاه مصممی داشت و انگار تصمیم خودش را گرفته بود.
مدت زیادی مشتاقانه به یکدیگر خیره شدیم. ناگهان جهان اطرافم چرخید و بدنم گرمایی را که به خاطر بودن در این جعبه احساس میکرد، از دست داد.
«حالا میتونیم با همدیگه از اینجا بریم؟»
وقتی مرا در آغوش گرفت، انگشتهای سردش را روی بدنم احساس کردم. از آن بالا نگاهی به جعبه انداختم و از شدت کوچک بودنش متعجب شدم.
او مرا زیر کاپشنش گرفته بود. بدنش بسیار گرم بود و من میتوانستم صدای تپشهای قلبش را بشنوم. وقتی که غرش قطار فضای اطرافمان را پر کرد، او نیز به حرکت درآمد. ناگهان تپشهای شدید قلب او، قلب من و قلب دنیا با هم یکی شد.
آن زن مرا به خانهاش برد و من حالا گربهی او بودم.
می خواهم بمیرم ولی دوست دارم دوکبوکی بخورم
1,500,000 ریالاولین خودبازبینیام چه زمانی شروع شد؟ ایمیلهایم را زیرورو میکردم که به ایمیلی برخوردم مربوط به ده سال پیش. میگویند وقتی بیش از حد آسیب ببینیم بهجای درمان زخمهایمان سعی میکنیم آنها را فراموش کنیم. این اتفاق برای من هم افتاده بود، چون یادم نمیآمد در این ایمیل چهچیزی را توصیف کرده بودم.
از زمان تولد مبتلا به اگزما بودم. در آن زمان اگزما مانند حالا رایج نبود. بنابراین دکترها تشخیص اشتباه میدادند و آن را یک خارش گذرا تلقی میکردند. سالها طول کشید تا توانستند تشخیص درست دهند.
چروکهای کنار بازو و پاهایم و همچنین دور چشمانم معمولا در اثر خشکی قرمز بود. هرازگاهی همکلاسیهایم من را مسخره میکردند و میگفتند: «چرا پوستت این شکلیه؟ حال آدم رو بهم میزنی.»
در دبیرستان من و دوستانم عضو یک گروه آنلاین بودیم. یک بار اعضای اصلی گروه که آنها را نمیشناختم، بحثشان را به من اختصاص داده بودند و تحقیرم میکردند. تکتک جملههایشان را به یاد ندارم اما حرفهایی شبیه این بود که: «صورتش نشون نمیده اما اندامش چاقه.» یا «بیشتر باید خودت رو بشوری، مخصوصا آرنجهات رو، چون سیاه و حالبههمزن شدن.» و از این قبیل حرفها. از اینکه اینگونه ظاهرم را قضاوت میکردند کارد به استخوانم رسیده بود.
آن دوران از حافظه خودآگاهم پاک شد، اما از آنجا که عادت دارم هرشب آرنجهایم را بسابم و در طول روز هزاران بار در آینه به خودم نگاه کنم تا ببینم چیزی روی صورتم نباشد، نشان میدهد که خاطراتم در ضمیر ناخودآگاهم جا مانده است. همیشه نگرانم که در نظر دیگران چگونه به چشم میآیم. این خودبازبینی من را تا حدی رسانده است که صدای خودم را ضبط میکنم تا ببینم چگونه حرف زدهام. هیچچیز بیشتر از این من را نمیترساند که بفهمم وقتی رنج میکشم، کسی مسخرهام کند.
چطور زندگی می کنی؟
1,850,000 ریالوقتی تمام چیزهایی را که در زندگیات نیاز داری جستجو کردی، فهمیدی که پشت هرکدامشان، افراد بسیاری در حال کار کردن هستند، آن هم در مقیاسی وسیعتر از آنچه میتوانی فکرش را کنی. در عین حال، آن انسانها از دیدگاه تو کاملا ناشناس و غیرقابلرویت بودند. فکر کردی که این مسئله عجیب است، مگر نه؟
چون ما داریم از یک ارتباط جهانی حرف میزنیم. قطعا امکان شناختن تمام این افراد وجود ندارد. اما تصور کن تک تک آنها که در واقع بسیار زحمت میکشند تا تمام چیزهایی که نیاز داری را تولید کنند -چیزهایی که میخوری، می پوشی، خانهای که در آن زندگی میکنی -همه با تو غریبهاند. و تو، که با تشکر از تلاش آنها زندگی میکنی نیز کاملا برایشان غریبه محسوب میشوی. دقیقا همانطور که فکر میکنی، چیز بسیار عجیبی است.
قطعا عجیب است و مایه تاسف. اما در جهان امروز، یک حقیقت است. در واقع مردم توری را به وجود آوردهاند که تمام دنیا و بشریت را دربرگرفته است. اما نمیتوانی بگویی آن ارتباطات به روابط انسانی میرسد. زیرا در حین رشد گونه انسانی، اختلافات بین آنها نیز همچنان ادامه داشته است.
در دادگاهها، حتی یک روز نیست که پرونده و شکایتهای مربوط به مسائل مالی بایگانی نشود. وقتی دو کشور مخالف یکدیگر باشند، اختلاف ممکن است به حدی شدید شود که منجر به جنگ گردد. آن «روابط اجزای انسانی» که تو کشف کردی، کلمه به کلمه، بیشتر شبیه روابط اجزای فیزیکی هست و هنوز کاملا تبدیل به نوع «انسانی» نشده است.
اما نیازی به گفتن نیست، کوپر. انسانها باید همانند انسان و در شان آن رفتار کنند. اینکه افراد، درگیر روابطی پستتر از سطح خودشان شوند واقعا شرمآور است. حتی بین دو نفری که کاملا با هم غریبهاند، باز هم باید چیزی به نام انسانیت باشد.
بهشت
1,750,000 ریالزنگ خورد. مدرسه تمام شده بود و کلاس طوری شلوغ شد که انگار سدی شکسته باشد. دانشآموزان مانند همیشه که تعطیل میشدند از کلاس بیرون ریختند. دیدم که یکی از دخترها سر راه خود به پشت صندلی کوجیما لگد زد. کوجیما لرزید و سر جای خود بالا پرید. او لحظهای در جای خود بیحرکت ماند، اما وقتی بقیه دخترها رفتند کیفش را جمع کرد و با دستان پر و کیف سنگینش بهآرامی از کلاس بیرون رفت.
رفتن او را تماشا کرده و بعد شروع به جمع کردن کیفم کردم. یکی از دوستان نینومیا از کنارم رد شد و ضربهای به پشت سرم زد. دندانهایم تا ته در زبانم فرو رفتند. دندانهای آسیایم طوری قسمت ضخیم ته زبانم را گاز گرفتند که صدا داد. زبانم به حدی سوخت که حس کردم میتوانم صدای نبض زدن آن را بشنوم. درد آن باعث شد عضلات گردنم کشیده شوند. نمیتوانستم دهانم را ببندم اما میتوانستم مزهی خون را در بزاق دهانم حس کنم. آن حس کرختی همچنان باقی مانده بود. درد در تمام سرم پخش شد. تنها کاری که میتوانستم انجام دهم این بود که هرچه در دهانم پر شده بود را قورت بدهم. همانطور که بیحرکت در کلاس خالی نشسته بودم صدای سوت زدن کسی را شنیدم که در راهرو به طرف کلاس میآمد. واکنشم این بود که زیر میزم پنهان شوم، اما زمان نداشتم.
او موموسه بود. بدنم منقبض شد. نمیتوانستم به او نگاه کنم، اما وقتی هم که نگاهش کردم نشان نداد که متوجه من شده است. گویی موموسه در کلاس تنها بود و برای خودش سوت میزد. موموسه در حالی که دستانش در جیبهایش بود و هر قدمش را با ظرافت حسادتبرانگیزی برمیداشت به سمت میز خود رفت.
او پشت به من نشست، با پای خود ضرب گرفت و حرکت پای خود را با ریتم سوت زدنش هماهنگ کرد.
مغازه ی جادویی
2,100,000 ریال«جیم، همه ما تو زندگی، گرفتار موقعیت هایی می شیم که برامون دردناکن. رابطه من با نوه و پسرم، قلب منو به درد میاره. مثل یه زخم میمونه. فکر کن زانوی من زخم شده. چیکارش باید بکنم؟ میتونم بهش توجه کنم، تمیزش کنم، باندپیچیش کنم و مراقبش باشم که خوب بشه. یا میتونم بهش بیمحلی کنم و وانمود کنم زخمی در کار نیست، وانمود کنم درد نمیکنه و نمیسوزه و فقط شلوارمو روش بپوشم و امیدوار باشم خودش از بین بره. آیا این بهترین روش درمانه؟»
«نه.»
باز هم مطمئن نبودم از چه حرف میزند.
«زخمهای قلبمون هم اینطوریان. باید بهشون توجه کنیم تا بتونن خوب بشن. در غیر این صورت مرتب ما رو آزار میدن. گاهی برای مدت طولانی. همه ما آسیب میبینیم. تا بوده همین بوده. اما چیزایی که به ما صدمه میزنن و آزارمون میدن، یه کار شگفتانگیز هم میکنن. ما به وسیله درد، رشد میکنیم. تو موقعیتهای سخت، رشد میکنیم. برای همینه که باید هرچیز سختی رو که تو زندگیت هست، در آغوش بکشی. من برای آدمایی که هیچ مشکلی ندارن، احساس تاسف میکنم. آدمایی که هیچ وقت، شرایط سختی ندارن. اونا این موهبت رو از دست میدن. جادو رو از دست میدن.»
برای روث سر تکان دادم. در طول زندگیام، بارها خود را با دوستانی که به نظر میرسید همه چیز دارند، مقایسه میکردم. آنها مجبور نبودند در صف طولانی فروشگاههای مواد غذایی بایستند و وقتی مادرشان، کوپنهایش را روی پیشخوان میگذارد، نگاه صندوقدار را تحمل کنند. یا در صف بانک غذایی دولت بایستند تا کمی شیر خشک، کره و یک قالب سفید پنیر تحویل بگیرند. پدر و مادر آنها مدام دعوا نمیکردند، مست نمیشدند و اوردوز نمیکردند. آنها شبانه با این فکر که همه چیز تقصیر آنهاست، به رختخواب نمیرفتند و پول، ماشین، لباس و دوست دختر داشتند و خانههایشان بزرگ و زیبا بود. روث برای آنها متاسف بود؟
سرگذشت گربه مسافر
1,850,000 ریالمن به عنوان یک گربه، اکنون در عنفوان جوانی قرار داشتم و چون ساتورو کمی بیش از سی سال سن داشت گمان میکنم این در مورد او نیز صدق میکند.
یک روز ساتورو با حالتی پوزشطلبانه سر مرا نوازش کرد. «نانا، متاسفم.» اشکالی نداره، عیب نداره. بیخیال. «واقعا متاسفم که کار به اینجا کشید.» توضیح نمی خواد. من درک بالایی دارم. «هیچ وقت قصدم این نبود تو رو ول کنم.» زندگی چه واسه انسان چه گربه همیشه طبق میل و خواسته ما پیش نمیره. اگر مجبور بودم از زندگی با ساتورو دست بکشم، به همان روال زندگی پنج سال پیشم برمیگشتم. زمانی که استخوانم از پایم بیرون زده بود. اگر از هم خداحافظی میکردیم و من به زندگی در خیابانها برمیگشتم خیلی چیز مهمی نبود. میتوانستم همین فردا دوباره ولگرد شوم، مشکلی نیست.
چیزی را از دست نمیدادم. تنها اسم نانا را بهدست آورده بودم و پنج سالی که با ساتورو گذراندم.
پس انقدر ماتم نگیر، رفیق. گربهها به راحتی با هر شرایطی که پیش میآید کنار میآیند. تنها استثناء تا به اینجا، شبی بود که پایم شکست و به ساتورو فکر کردم. «خب، بریم؟»
به نظر میآمد ساتورو میخواست من همراهش جایی بروم. در سبدم را باز کرد و من بیسروصدا داخل شدم. در این پنج سالی که با او زندگی کردم، گربهی فهمیدهای بودم. برای مثال، حتی وقتی مرا به دامپزشکی خراب شده میبرد جنجال راه نمیانداختم. خیلی خب، بریم. من به عنوان همخانهی ساتورو، بهترین گربه بودم، پس باید
بهترین همسفر او در این سفری باشم که قصدش را کرده است. ساتورو، با سبد من در دستش سوار ون نقرهای شد.
خرید کتابهای انتشارات دانش آفرین با تخفیف که یکی از ناشران برجسته در حوزه کتاب و انتشارات فرهنگی اجتماعی در ایران است. انتشارات دانش آفرین با تمرکز بر کتابهای رمان، نوجوان، تاریخ، کودک و نوجوان، روانشناسی و موضوعات اجتماعی، به انتشار آثاری با ارزش و کیفیت میپردازد. کتابهای انتشارات دانش آفرین منتشر شده توسط دانش آفرین با عمق محتوا و استفاده از مراجع معتبر، جذابیت و الهامبخشی به خوانندگان خود اضافه میکنند. با توجه به کیفیت بالای بهترین کتابهای انتشارات دانش آفرین ارتباط نزدیک با مولفان و محققان، انتشارات دانش آفرینگان به یکی از مقصدهای اصلی کتابخانهها، دانشآموزان، دانشجویان و علاقهمندان به مطالعه تبدیل شده است. با خرید آنلاین کتابهای دانش آفرین ، خوانندگان به دنیایی از دانش و علم، همراهی معنوی و خردمندانه با دیگران خواهند پرداخت. شما عزیزان میتوانید کتابهای انتشارات دانش آفرین را از سایت رشد بوک با بالاترین تخفیف ها دریافت کنید.
خرید کتابهای انتشارات دانش آفرین با تخفیف
خرید کتابهای انتشارات دانش آفرین یکی از بهترین تجربهها برای علاقهمندان به دانش و فرهنگ می باشد. این ناشر با ارائه محصولاتی از بهترین نویسندگان و محققان در حوزههای ادبیات، رمان، فلسفه، کتابهای روانشناسی و علوم انسانی، جلب توجه خوانندگان هوشمند را به سمت خود کرده است.
خرید کتابهای انتشارات دانش آفرین با زبانی ساده، اما پویا و مفهوم، به مسائل مختلف اجتماعی و فرهنگی میپردازند و خواننده را در یادگیری و پژوهشهای علمی یاری میرسانند.
علاوه بر این، ناشر به ارائه تخفیفهای جذاب و امکان سفارش آنلاین میپردازد که تجربه خرید کتاب را برای علاقهمندان به مطالعه، همیشه لذتبخش و هیجانانگیز میکند. با خرید کتابهای دانش آفرین با تخفیف، همچنین به حمایت از صنعت نشر کشور خودمان نیز میپردازیم و در انتشار آثار ارزشمند هموطنانمان نقش مهمی داریم.
از طرف دیگر، تخفیفات کتابهای دانش آفرین باعث میشود که کتابهایی که ممکن است به دلیل قیمت بالا برای برخی افراد قابل دسترسی نباشند، به اختیار بیشتری از مخاطبان برسند و به این ترتیب دسترسی به دانش و اطلاعات بهبود یابد.
با توجه به محتواهای آموزشی و تربیتی کتابها، خرید کتابهای دانش آفرین با تخفیف به عنوان یک فرصت برای پرورش فرهنگ کتابخوانی و توسعه تفکر خلاق در نسل جوان میتواند موثر و مفید باشد.
کتابهای دانش آفرین و اهمیت آنها
کتابهای انتشارات دانش آفرین با ارائه کتابهایی پرمحتوا و متنوع، اهمیت بزرگی در میان علاقهمندان به مطالعه و ارتقاء دانش دارد. این ناشر با تمرکز بر محتواهای علمی، ادبی و فرهنگی، تلاش میکند تا نیازهای مختلف خوانندگان را برطرف کند و آنها را به سمت دنیای دانش و فرهنگ هدایت کند.
کتابهای انتشارات دانش آفرین با تأکید بر کیفیت محتوا و انتخاب نویسندگان برجسته، به نقش اصلی کتابها در آموزش و تربیت اجتماعی و روانی فردان کمک میکنند. اهمیت این کتابها در ترویج مطالعه فرهنگی و پژوهشهای علمی، تحت تأثیر قرار گرفتن مخاطبان در جامعه است و باعث تقویت افکار و نگرشهای ارزشمند در جامعه میشود.
همچنین، با توجه به تنوع موضوعات کتابها، خریداران میتوانند انتخابهایی مناسب با توجه به علایق و نیازهای خود داشته باشند و تجربهی یک مطالعهی سودمند و لذتبخش را تجربه کنند.
این امر در ترویج فرهنگ مطالعه و ایجاد انگیزهی مثبت در جامعه نقش مهمی ایفا میکند و برای رشد و پیشرفت جامعه به طرز چشمگیری موثر است.
کتابهای انتشارات دانش آفرین به عنوان منابع ارزشمند و معتبر، به فرصتهایی برای افزایش دانش و افزایش آگاهی افراد تبدیل میشوند.
همچنین، بهترین کتابهای انتشارات دانش آفرین به معنای حمایت از نویسندگان و افراد فعال در حوزهی ادبیات و علم، به دلیل نقش اساسی آنها در ارتقاء فرهنگ و ادبیات کشور نیز بسیار حائز اهمیت میباشد.
به این ترتیب، بهترین کتابهای انتشارات دانش آفرین نقش موثری در ترویج فرهنگ کتابخوانی و ارتقاء سطح دانش جامعه ایفا میکند.
خرید آنلاین کتابهای دانش آفرین
خرید آنلاین کتابهای دانش آفرین از طریق وب سایت رشد بوک یا اپلیکیشنهای مختلف کتابفروشیها امکانپذیر است و به عنوان یک راه سریع و مطمئن برای دسترسی به آثار این ناشر محسوب میشود.
با استفاده از این روش خرید آنلاین کتابهای دانش آفرین ، کاربران میتوانند به راحتی محصولات موردنظر خود، از جمله کتابهای داستانی، شعرها، کتابهای آموزشی و ادبیات کودک و نوجوان را جستجو و انتخاب کنند.
همچنین، توضیحات کاملی از هر کتاب، ارزیابیها و نقدهای کاربران، برای خریداران قابل مشاهده است که این امکان را به آنها میدهد تا قبل از خرید، اطلاعات دقیقتری از کتاب موردنظر خود بهدست آورند.
همچنین، خرید آنلاین کتابهای دانش آفرین به عنوان یک روش ساده و مطمئن، امکان ارسال سریع و ایمن کتابها به آدرس مشتری را فراهم میکند و از جمله مزایای آن محسوب میشود.
این روش خرید برای علاقهمندان به خرید آنلاین کتابهای دانش آفرین ، بهویژه زمانی که به دلیل محدودیتهای زمانی یا مکانی نمیتوانند به صورت حضوری به کتابفروشی مراجعه کنند، یک انتخاب مناسب است.
بهترین کتابهای انتشارات دانش آفرین
بهترین کتابهای انتشارات دانش آفرین که امروزه در بین خوانندگان به خوبی جا افتاده است به ترتیب زیر می باشد:
معرفی کتابهای انتشارات دانش آفرین
انتشارات دانش آفرین یکی از پیشروان نشر کتاب در ایران است که در زمینهها و موضوعات متنوعی فعالیت میکند. این انتشارات با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و ارتقاء سطح دانش مخاطبان، کتابهایی با محتوای آموزنده و جذاب را ارائه میدهد.
دستهبندیهای انتشارات دانش آفرین شامل علوم انسانی، ادبیات، روانشناسی، اجتماعی، مدیریت، تاریخ، علوم پایه، زبانشناسی و موضوعات مرتبط با علم و دانش است. از رمانهای ادبی گرفته تا کتابهای تخصصی در زمینههای علمی و تحقیقاتی، انتشارات دانش آفرین با انتشار آثار متنوع، برای هر سلیقهای از خوانندگان مناسب است.
با تاکید بر کیفیت محتوا و همچنین طراحی و چاپ، انتشارات دانش آفرین به عنوان منابع معتبر و مفیدی برای خریداران و علاقهمندان به مطالعه و دانشآموزی شناخته میشوند.
همچنین، پرداختن به موضوعات پرسشبرانگیز و متنوع، انتشارات دانش آفرین را به یک منبع ارزشمند برای افزایش آگاهی و دانش جامعه تبدیل کرده است.
تاریخچه نشر دانش آفرین
انتشارات دانش آفرین فعالیت خود را در عرصه انتشار کتاب از سال 1385 توسط جناب آقای وحید بیابانی تاسیس شده و در گروه سنی های مختلف و همچنین نیازهای آموزشی این عزیزان شروع به فعالیت کرده است. این انتشارات به تدریج فعالیت خود را به انتشار کتابهای فلسفه و همچنین رمان و کتابهای روانشناسی و آموزشی گسترده کرده است.
پرفروش ترین کتابهای نشر دانش آفرین را بشناسیم
پرفروش ترین کتابهای نشر دانش آفرین که امروزه در بین خوانندگان به خوبی جا افتاده است به ترتیب زیر می باشد:
ژانر های نشر دانش آفرین را بشناسیم
انتشارات دانش آفرین به عنوان یکی از ناشران برجسته در ایران، کتابهای متنوعی را در ژانرهای مختلف به انتشار میرساند.
این انتشارات با تمرکز بر کیفیت محتوا و ارتقاء فرهنگ کتابخوانی، در زمینههای مختلفی مانند ادبیات، رمان، روانشناسی، علوم انسانی، کودکان و نوجوانان، تاریخ و فلسفه فعالیت میکند.
از گزینههای انتشارات دانش آفرین ، خوانندگان میتوانند به دنبال کتابهای متنوعی با محتوای غنی و گوناگون بگردند که از اندیشهها و تجربیات نویسندگان برجسته ایرانی و بینالمللی برخوردارند. خرید کتابهای دانش آفرینگان باعث میشود تا شما وارد دنیایی خیالی و جذابی شوید.
کتابهای کودک انتشارات دانش آفرینگان
خرید کتابهای دانش آفرینگان نیز به علاقهمندان به کتابهای کودک و نوجوانان تجربههای ممتع و آموزندهای ارائه میدهد. این ناشر با توجه به اهمیت آموزش و سرگرمی کودکان، مجموعههای گوناگونی از کتابهای کودک از جمله داستانهای آموزشی، کتابهای تصویری، کتابهای رنگآمیزی و آموزشی ریاضی و ادبیات فارسی منتشر میکند.
این کتابها به طور هوشمندانه طراحی شدهاند تا بازیهای آموزشی، تصاویر جذاب و موضوعات جالب، کودکان را به دنیای کتاب و مطالعه علاقهمند کنند و ذهنشان را به سوی کشف دانش و خلاقیت هدایت کنند.
ترکیب مناسب محتوا و طراحی در این کتابها، آنها را به انتخاب مناسبی برای والدین و مربیان تبدیل کرده است تا کودکان خود را به طرز مفرحی با دنیای کتاب آشنا کنند.
نشر دانش آفرین در چه زمینه ای فعالیت می کند؟
خرید کتابهای دانش آفرین که یک نشریه مستقل و معتبر در حوزه انتشار کتابهای چاپی است. این نشریه با تمرکز بر روی دستهبندیهای متنوعی از جمله رمان، داستان کوتاه، شعر، روانشناسی، علوم انسانی، ادبیات کودک و نوجوان، علمی و فنی، مدیریت و موفقیت، به عنوان یکی از مهمترین ناشران در ایران شناخته میشود.
با تکیه بر تیم حرفهای و متخصص خود، نشر دانش آفرین به تولید و انتشار کتابهای با کیفیت و مفید برای مخاطبان خود میپردازد.
خرید اینترنتی کتابهای نشر دانش آفرین
خرید کتابهای دانش آفرین با تخفیف از سایت رشد بوک برای شما عزیزان فرام شده است.