نمایش 9 12

سفر به سرزمین های غریب

1,970,000 ریال

صبح روزی زیبا از عرشه صدای فریادی شنیدم و از پستو بیرون پریدم. وقتی رفتم روی عرشه تا ببینم چه شده، دیدم قرد با دستش افق را نشان می‌دهد و داد می‌زند «نگاه کنید، یک کشتی.» دریانوردها ایستاده بودند لبه‌ی عرشه و خیره شده بودند به نقطه‌ای سیاه در دوردست. ناخدا دستور داد بادبان‌ها را پایین بکشند و پرچم را بالا ببرند. تازه آن لحظه متوجه شدم که کشتی‌مان از طنجه تا آن‌جا بی‌پرچم بوده. چشم‌هایم را باز و بسته کردم. فکر می‌کردم آفتاب نمی‌گذارد درست ببینم. دوباره به پرچم نگاه کردم. «وای خدای من، پرچم دزدان دریایی است. من سرنشین کشتی دزدان دریایی‌ام.» فکرش را هم نمی‌کردم. حتی از خودم نپرسیده بودم که چرا اسم کشتی «فرشته‌ی سیاه» است. ولی حالا می‌دانستم. ناخدای مهربانِ چشم‌سبز با آن لبخند جادویی، رئیس دزدان دریایی بود. «چه کردی با خودت قمر؟ شدی دزد دریایی. آفرین! خودت را از چاله به چاه انداختی.»

رقابت کوهستانی

2,200,000 ریال

جو قطب‌نما را باز کرد و به بکت گفت «سوزنش رو می‌بینی؟ خیلی می‌لرزه. از قطب‌نمای قدیمی‌ام هم بیشتر می‌لرزه. برای این‌که حساس‌تر و دقیق‌تره. فرانسی هم همین‌طوریه. نسبت به آدم‌های دیگه حساس‌تره ولی چیزهای بیشتری رو هم تجربه می‌کنه. می‌تونه صداهای بیشتری رو بشنوه. یه عالمه صداهای بلند رو با هم می‌شنوه. برای همینه که اون‌قدر از جمعیت زیاد آدم‌ها می‌ترسه. اون همه جار و جَنجال، صدای وحشتناکی توی سرش درست می‌کنن. اما خوبیش اینه که رنگ‌ها براش درخشان‌ترن و شکل‌ها و اُلگوهای همه‌چی رو می‌تونه ببینه. همه ‌چی هم دقیق یادش می‌‌مونه. همه تیم‌ها کسی رو دارن که نقشه‌ها رو براشون طراحی می‌کنه. فرانسی طراح و البته‌سِلاح سِری و مخفی ماست. ما به‌خاطر فرانسی شانس بردن توی این مسابقه رو داریم. البته اون توی خونه مثل آدم‌های عادیه. منظورم اینه که کارهای روزمره‌اش رو مثل بقیه انجام می‌ده. برای خودش چای می‌ریزه، لباس‌های تمیز و خیس رو پهن می‌کنه تا خشک بشن، فقط… لباس‌ها رو به ‌ترتیب رنگ‌های رنگین‌کمون پهن می‌کنه!»

بکت هویج را نوازش کرد. «درسته. فکر کنم هیچ‌وقت نفهمم دقیقا چند نوع آدم توی دنیا وجود دارن.»