از عشق با من حرف بزن
2,750,000 ریالژان به هیچچیز فکر نکن، سوال هم نکن. چراغهای کوچه و هزاران تابلو تبلیغاتی درخشان را میبینی؟ ما در قرنی روبهزوال زندگی میکنیم، حال آنکه نبض زندگی در رگهای شهر میتپد. همهچیز از ما گرفته شدهاست و جز قلبهامان چیزی برایمان باقی نمانده. من توی ماه گم شده بودم و بهطرف تو برگشتم، چون تو زندگی هستی. چیز دیگری نپرس. گیسوانت هزاران پرسش در خود نهفته دارد. ما شب را پیش رو داریم، چند ساعت… ابدیت را تا موقعی که صبح بیاید شیشههای پنجرهمان را بلرزاند… اصل این است که آدمها به یکدیگر عشق بورزند. دلانگیزترین و درعینحال معمولیترین چیزهای این دنیا، آن چیزی است که من، وقتی که شب همچون بوتهای غرق در گل ناگهان فرود آمده و باد از رایحه توتفرنگی عجین شده، احساس کردهام. بدون عشق، آدم مردهای است که به مرخصی آمده، کاغذی با چند تاریخ و یک اسم…
باد زن ها را می برد (کتاب بوف 8)
قیمت اصلی: 500,000 ریال بود.450,000 ریالقیمت فعلی: 450,000 ریال.انیس با چشم گریان در یکی از شب و روزهایی که ذکر گفتن را هنوز رها نکردهام، عاشقم میشود. دامن لیمویی پوشیده، موی بلوطیاش را روی پیشانی افسون کرده. یکی از ما دو نفر، در آفتاب رنگ پریدهی پاییزی، زودتر از دیگری اختیار از کف داده عاشق شدهایم.
دوازده سال از روزی که دور از چشمهای مزاحم مادر، خواهرها و همسایهها، بالای پشت بام، میان دو گنبد، دستمان را در دست هم میفشاریم و گرممان میشود، میگذرد. هیچ چیزی نمیتواند قول و قرارمان را باطل کند…
جنون منطقی
3,550,000 ریالوقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل میآفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها میکشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینیتر شد و عالم به آدم سجده کرد
جهان خود را تغییر دهید (هر کس هر کجا باشد می تواند تغییری ایجاد کند)
2,800,000 ریالوقتی به عاملی برای تغییر تبدیل میشوید، یکی از مهمترین کارهایی که میتوانید انجام دهید این است که دیگران را به هدف خود دعوت کنید. بهمحض اینکه شخص دیگری با شما کار کند و تحتتأثیر کاری که انجام میدهید قرار بگیرد، شما یک رهبر هستید؛ رهبری که چراییاش بزرگتر از خودِ شماست. مارتین لوتر کینگ جونیور دربارۀ اهمیت رهبرها، مخصوصا وقتی پای تغییر به میان میآید، میگوید: «آیا به من اجازه میدهید بر نیاز به رهبری شجاعانه، عاقلانه و فداکارانه تأکید کنم…، رهبرانی که درستی و کمال را سرلوحۀ خود قرار میدهند، رهبرانی که عاشق شهرت نیستند بلکه عاشق عدالتاند، رهبرانی که عاشق پول نیستند بلکه عاشق بشریتاند، رهبرانی که تمام تمرکزشان را بر بزرگی هدفشان میگذارند.»
لطفا با توضیحات مارتین کینگ، در توصیف رهبران، دلسرد نشوید. نیازی نیست به شخصی تبدیل شوید که او میگوید. رهبری تأثیرگذار است، نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. شما میتوانید و باید روی دیگران تأثیر بگذارید تا همراه با شما کار کنند. تغییر نیازمند استعدادهای گوناگون و مهارتهایی است تا بتوان به آن دست یافت. وظیفۀ شماست که به همه اجازه دهید با توجه به استعدادهایشان به شما ملحق شوند و آنها را به داستان خودتان دعوت کنید. اگر در جمع نمیتوانید خوب صحبت کنید، یک نفر را پیدا کنید که میتواند این کار را بهخوبی انجام دهد. اگر آدم بدبینی هستید گروهتان را به تعادل برسانید و شخصی را دعوت کنید که مثبتاندیش باشد. چرا؟ هیچیک از ما نمیتوانیم به اندازۀ جمع باهوش باشیم.