(داستان های انگلیسی،قرن 21م)
0/5
(0 نظر)
وزن | 330 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
نیکولاس اسپارکس |
سال چاپ |
1400 |
تعداد صفحه |
309 |
بازنویسی |
1,100,000 ریال
(داستان های انگلیسی،قرن 21م)
میدانم که چه فکری میکنید: چگونه ممکن است مردی که دو سال و نیم مشکلات روحی و روانی داشته یک روانپزشک شود؟ وقتی در زندگی شخصی مشکل دارم چگونه میتوانم به دیگران کمک کنم؟
سوال خوبیست. خوب جوابش را… نمیدانم. شاید هم هرگز نتوانم به کسی کمک کنم. اما میدانم که به نوعی انتخابهای زیادی پیشِرو نداشتم. با دید کم و انگشتانی ناقص نمیتوانستم به جراحی فکر کنم، همین طور به شغل خانوادگی طب داخلی نیز علاقهای نداشتم.
البته اگر نگویم که دلم برای جراحی تنگ شده، دروغ گفتهام. حس شستن دستها قبل از عمل و صدای برخورد دستکش به دستم. من عاشق ترمیم استخوان و رباط و تاندونها بودم. در زندگی هدف داشتم. زانوی کودکی تقریبا دوازدهساله در قندهار را ترمیم کردم. او چند سال پیش از پشتبام افتاده و زانویش خورد شده بود. جراح قبلی آنقدر کار خود را بد انجام داده بود که بهسختی میتوانست راه برود. شش ماه بعد وقتی برای معاینه برگشت به طرفم میدوید. حس میکردم که او را شفا دادهام و او میتواند به زندگی طبیعی خودش ادامه دهد. نمیدانستم آیا روانشناسی هم میتوانست چنین حس رضایتی به من بدهد. اصلا تابهحال کسی که مشکل ذهنی یا روانی داشته توانسته به بهبودی کامل برسد؟ زندگی بالا و پایینهای زیادی دارد و امیدها و آرزوها در مراحل مختلف زندگی تغییر میکنند. من و دکتر بون هر دوشنبه با هم صحبت میکنیم. دیروز از طریق اسکایپ به من یادآوری کرد که کارها هیچوقت تمامی ندارند.
بعدازظهر همان روز کنار گریل ایستاده بودم. رادیو روشن بود. من به تمامی این موضوعات فکر میکردم. خورشید کم کم غروب میکرد و با تغییر رنگ آسمان من هم گوشت استیک نیویورکی که از یک قصابی در طرف دیگر شهر خریده بودم را روی آتش از اینرو به آنرو میکردم.
وزن | 330 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
نیکولاس اسپارکس |
سال چاپ |
1400 |
تعداد صفحه |
309 |
بازنویسی |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.