(نمایشنامه ایتالیایی،قرن 20م)
0/5
(0 نظر)
وزن | 211 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
داریو فو |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
192 |
بازنویسی |
14020817 |
1,300,000 ریال
(نمایشنامه ایتالیایی،قرن 20م)
قبرکن اول: بابا یواش… توش مُرده که نذاشتهن اینطور محکم میکوبین زمین!… (صدا میزند) اِنهآ! (با لحن عادی دوباره ادامه میدهد) توش هرچی هست بریزین بیرون: توی این فاصله من میرم ببینم اِنهآ کجاست.
از درون تابوت چند بطری آب، چند کیسه محتوی غذا، قابلمه و یک سفرهی رنگی بیرون میآورند و روی گاری دستی مخصوص حمل تابوت پهن میکنند.
قبرکن دوم: با شمام… درسته که من تازهواردم و تازه وارد این محیط شدهم. ولی میخوام بپرسم: واقعا یه جای بهتر و قشنگتر و شادتر از اینجا نبود برای غذا خوردن؟
قبرکن سوم: شادتر؟ حالا صبر کن… وقتی اِنهآ رو بشناسی، اونوقت بهت میگم شادتر یعنی چی!
قبرکن چهارم: (با صدای بلند) اِنهآ!… اوناهاش… اون دیوونه اونجاست. داره به گلهای آهنی آب میده. برو صداش بزن بیاد!
قبرکن اول از انتهای صحنه خارج میشود.
قبرکن دوم: اونی که صداش میزنین یه زنه؟
قبرکن سوم: خب، آره. تنها زن قبرکن دنیا… ولی یه زن ویژه… حالا وقتی دیدیش متوجه میشی چقدر باحاله!
قبرکن دوم: و اونوقت اسمش هم «اِنهآ»ست؟
قبرکن سوم: خب، آره. پدرش همیشه میگفت: «تموم اسامی که به «آ» ختم بشن، مؤنثن.» بنابراین «اِنهآ» هم نمیتونه اسم یه زن نباشه، طبق گفتهی پدرش.
قبرکن دوم: اوه!… عجب استدلالی! چی شد که کارش به اینجا کشید و قبرکن شد؟
قبرکن چهارم: توی همینجا به دنیا اومده.
قبرکن سوم: درواقع اولْ دخترِ یه قبرکنه و یا بهتره بگم پدرش نگهبان قبرستون بود و برای اینکه از غموغصه خلاص بشه مثل خر مشروب میخورد و این عادت به دخترش هم سرایت کرده.
قبرکن چهارم: باید ببینیش: هردوشون از صبح تا شب، بطری مشروب چسبیده به دهنشون…
قبرکن سوم: بعدش پدر مُرد و دختر جای پدرشو گرفت و شد قبرکن… بهاضافهی بقیهی کارهاش.
وزن | 211 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
داریو فو |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
192 |
بازنویسی |
14020817 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.