(داستان های فارسی،قرن 14)
0/5
(0 نظر)
وزن | 169 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
حسین سناپور |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
176 |
بازنویسی |
14030921 |
2,100,000 ریال
(داستان های فارسی،قرن 14)
رضا گفت: «لامصبها، اینهمه حرف توی کلهتان است و از یک کافه اینهمه تفسیر و تاویل فوکویی و دریدایی تحویلمان میدهید، یک فکری هم ازتان دربیاید که ازش پول بزند بیرون. از این هی دور هم جمعشدنمان چرا نمیتوانیم دوزار دربیاوریم؟ این یالغوزی و جیب خالی تا کی باید چسبیده باشد بهمان؟»
بلند و هیجانی حرف زده بود. از میزهای کناری دو دختر برگشتند و لحظهیی نگاهش کردند؛ کمی شاکی، کمی خریدارانه، با نگاه خیرهی هر پنج نفر، لبخندی زدند و دوباره روشان را برگرداندند آن طرف. یک نفر ایستاده بود دم در ورودی حیاط و داشت سازدهنی میزد. صدایش خوب نمیآمد میان سروصدای میزها و ترومپت جزی که از بلندگو پخش میشد. او اما چشمهاش را بسته بود و برای خودش میزد. بندینک بسته بود و پیرهن پیچازی سرخابی تنش بود. کلاهی شبیه کلاه شکارچیها هم سرش بود. سازدهنی را درآورد از دهانش و کلاهش را از سر برداشت و راه افتاد توی کافه و میز به میز رفت و کلاه را گرفت جلو کافهنشینها. یکی دو نفر فقط اسکناسی انداختند توی کلاهش. آنها داشتند نگاهش میکردند.
کیومرث گفت: «کاسبیِ روشنفکرانه است یا هنرمندانه؟»
رضا شانه بالا انداخت.
مهناز گفت: «داری توهین میکنی بهش.»
کیومرث دست گذاشت روی دهانش.
کمال گفت: «این مدل کاسبی باب کار ماست.»
سودابه گفت: «ببند دهنت را.»
وزن | 169 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
حسین سناپور |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
176 |
بازنویسی |
14030921 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.