(سرگذشتنامه روزنامه نگاران،ایالات متحده،نمونه پژوهی شرکت های اقتصادی جدید)
0/5
(0 نظر)
وزن | 284 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
دنیل لاینز |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
336 |
بازنویسی |
14021212 |
2,980,000 ریال
(سرگذشتنامه روزنامه نگاران،ایالات متحده،نمونه پژوهی شرکت های اقتصادی جدید)
شغل من دقیقا چیست؟ قرار است چکار کنم؟ سه ماه گذشته و هنوز اینها را نمیدانم. فکر میکردم قرار است با کرانیوم، مدیر ارشد بازاریابی کار کنم. اما خیلی کم پیش میآید که حتی ببینمش. یک روز صبح که زود میرسم، در آشپزخانه مینشینیم و یک کاسه برشتوک چیریوز میخوریم و گپی میزنیم. اما همهاش همین است. هیچ جلسهای با من نمیگذارد و نمیگوید قرار است شغلم چه باشد. خوشبرخورد است اما نه دستور میدهد و نه راهنمایی میکند. فقط: «هی، چه خوبه که اینجایی.»
کاشف به عمل میآید که کرانیوم با هیچیک از افراد واحد شصتنفرهی بازاریابی حرف چندانی نمیزند. فقط با چند نفر که زیردستمستقیمش هستند صحبت میکند و تمام. هیچوقت بچهها را برای ناهار بیرون نمیبرد، هیچوقت کسی را کنار نمیکشد و احوالش را نمیپرسد، هیچ وقت جلسهی یکبهیک نمیگذارد تا ببیند چه میکنی یا بازخورد بدهد.
به جای همهی اینها نظرسنجیهای آنلاینِ بینام برگزار میکند. دمبهدقیقه. شاد هستی؟ چقدر شادی؟ از یک تا ده، اگر ده به معنی شادترین روز زندگیات باشد، چقدر شادی؟ چهچیزی شادترت میکند؟ چطور میشود هاباسپات را بهتر کرد؟ یکبار جواب دادم «با بیشتر کردن نظرسنجیها.»
«در دورهی حباب، احساس میکردم آدم سالمی هستم که به تیمارستان فرستاده شده. معادلات اقتصادی و ارزشگذاریاین شرکتها بیمعنی بود. با این حال سهامشان هر روز بالاتر میرفت. شارلاتانها پولدارتر میشدند و من درجا میزدم. روزنامهنگاریِ فناوری در دورهی رشد سریعِ فناوری خیلی دشوار است. هر روز با آدمهایی صحبت میکنی که باهوشتر از تو به نظر نمیرسند اما پول پارو میکنند در حالی که تو پشت میزت نشستهای و به زحمت از پس قسط و قبضهایت برمیآیی. نمیدانستم باید خشمگین باشم یا حسادت کنم.»
وزن | 284 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
دنیل لاینز |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
336 |
بازنویسی |
14021212 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.