(داستان های کوتاه فارسی،قرن 14)
0/5
(0 نظر)
وزن | 111 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
رسول یونان |
سال چاپ |
1400 |
تعداد صفحه |
96 |
بازنویسی |
480,000 ریال قیمت اصلی: 480,000 ریال بود.432,000 ریالقیمت فعلی: 432,000 ریال.
در انبار موجود نمی باشد
(داستان های کوتاه فارسی،قرن 14)
بالاش ماشین زرد و قراضه و رنگورورفتهاش را کنار خیابان نگه داشت. پیاده شد. در صندوقعقب ماشین را بالا زد و دبه بنزین را درآورد و در صندوق را بست. سپس به طرف دکه روزنامهفروشی به راه افتاد که در آن سوی خیابان بود.
منطقه ١+٢۶ همین یک دکه روزنامهفروشی را داشت که در وسطهای خیابان بهار بین پیادهرو و خیابان روی جوی ایستاده و روبروی یک سینمای متروک و قدیمی واقع شده بود و از شانس بد اهالی منطقه، دکهچی بهندرت روزنامهای درست و حسابی میآورد؛ بیشتر طرفدار روزنامههای زرد بود. روزنامههایی با تیترهای درشت و اغلب فاقد منابع خبری. این روزنامهها شایعه درست میکردند و دوباره از آن شایعات نیز تغذیه میکردند. طوری که آدم فکر میکرد خبرها و تیترهای درشت این روزنامهها همان شایعات روز قبلند که در اطراف اینگونه دکهها شکل گرفتهاند.
این شایعات از مالمردمخورها، آدمهای خوب میساختند و از آدمهای مظلوم، غولهای بیشاخودم. گاه نیز آدم بدها را با خوبها قاتی میکردند و آدمهایی عجیبوغریب خلق میکردند؛ آدمهایی با چهرههای شرافتمند و رفتارهای متناقض. برخی از آنها به کمک همین شایعات سر از پستها و موقعیتهای مهم درمیآوردند.
نظر بالاش نسبت به اینگونه دکهها و روزنامهها و آدمهایی که اطرافشان میچرخیدند اصلا خوب نبود. از نظر او آنها باعثوبانی به حبس افتادنش بودند.
دو سال پیش بالاش به طور اتفاقی کنار همین دکه روزنامهفروشی با دوست سابقش اردلان درگیر شده بود. چاقویش را بیرون کشیده بود و پولش را خواسته بود. از قرار معلوم دوستش پول او را بالا کشیده و فلنگ را بسته بود.
وزن | 111 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
رسول یونان |
سال چاپ |
1400 |
تعداد صفحه |
96 |
بازنویسی |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربریدر انبار موجود نمی باشد
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.