(داستان های فارسی،قرن 14)
0/5
(0 نظر)
وزن | 880 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
زرکوب |
نویسنده |
یوسف علیخانی |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
680 |
بازنویسی |
14030810 |
8,000,000 ریال قیمت اصلی: 8,000,000 ریال بود.7,200,000 ریالقیمت فعلی: 7,200,000 ریال.
(داستان های فارسی،قرن 14)
هی کردم و ناهید، صدا انداخت توی صورت سنگهای کوچه و شب را پاره کرد. دیگر حتی صدای کوکو نیامد و صدای جیرجیرکها که شب، مال آنها بود. حالا من فقط شاخههای باغستانان را میدیدم که هی میآمدند به هل من مبارز طلبیدن و خوردن به سر و صورتم و ناهید، خیال ماندن نداشت. کوبید و کوبید تا زمین، هموار شد سمت دشت راهان. خیالام همین بود که از دشت راهان تاخت بگیرم و برسانم خودم را به پسین ملکان و بعد بیندازم توی اوری باغان و بعد برسم به سلفابن و صورتبهصورت ماه و ستارهها بمالم که خنکای چنین شبی را کمکم از خاطر میبردم.
صورت ستارهای را دیدم که میآمد به سویم. ماه آن سویتر بود؛ در پس گذرگاهی تنگ. ستاره را برداشتم و چراغانی کردم راه را که کبوترهای شبانه را بیابم. کبوتر نبودند انگار؛ به مرغ کوکو میماندند که کوکوکنان، سر میخراماندند و ناهید میرفت و میرفت و من میرفتم و ناهید میرفت و خندان را دورونزدیک میدیدم و اسب، بازی داشت که نگذارد به ماه برسم. ماه شب چهارده نبود آن که من میدیدم. اول ماه بود و نیمهی تیزش را میدیدم. خرامیدم. تاختم. نالیدم. و ماه، ماه شده بود از پس اسبدوانیام. حالا ناهید فقط خیال شده بود؛ من و خندان بودیم که میراندیم در دشت نرم نمدهای خیس از عرق. شب، بالشی شده بود زیر صدای پارس سگانی که میگفتند شب هنوز خیال صبح ندارد.
ناهید اما بال میزد و من پرت میشدم تا کفلاش. بعد افتادم زمین. ناهید افتاد روی من. انداختماش زمین و نشستم سر شکماش. پاهایش را بالا دادم و دنبال چشمه میگشتم. چشمه کجا بود آخه؟
وزن | 880 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
زرکوب |
نویسنده |
یوسف علیخانی |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
680 |
بازنویسی |
14030810 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.