(داستانهای فارسی،قرن 14)
0/5
(0 نظر)
وزن | 592 گرم |
---|---|
نویسنده |
مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی) |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
576 |
نوع جلد |
زرکوب |
قطع |
رقعی |
بازنویسی |
14030319 |
5,850,000 ریال
(داستانهای فارسی،قرن 14)
مدت زیادی نگذشت که اهل خانه فهمیدند، جلالالدین کوچک به تکرار از مشکلی رنج میبرد و کسی نمیدانست این مشکل چیست، کودک شبها از خواب بیدار میشد و دست و پایش میلرزید، بعضی از زنان اندرونی میگفتند کودک بیچاره رعشه دارد. آن روز نصیبه خاتون هر چه عرق نعنا داشت به حلق جلالالدین ریخت امّا صدای طفل قطع نمیشد، نصیبه خاتون کلافه از بیکفایتی خود، جلالالدین را بغل میکرد و بیوقفه تکان میداد تا مگر کودک آرام گیرد. اندرونی خانه بهاءولد چنان شلوغ بود که نمیشد بیقراری کودک را از کسی نهان کرد، مؤمنه خاتون مادر نحیف جلالالدین، مستأصل چشم به درایت ملکه خاتون مادر شوهر خود دوخته بود که مگر چارهای بیندیشد.
شیخ محمد خادم خدمتکار مخصوص بهاءولد که به اندرونی راه داشت چاره را در شیر شتر دیده و میگفت شیر دایه که از دختران ترکمن است به کودک سازگار نیست.
چاره شیخ محمد خادم هم فایده نکرد. بیم آن میرفت که کودک محبوب بهاءولد از دست برود، شیخ محمد چارهای ندید تا از طریق یکی از شاگردان بهاءولد، برهانالدین محقق، خبر را به بهاءولد که در مدرسه مجاور خانه خود به درس مینشست برساند. وقتی بهاءولد با برهانالدین به خانه آمدند مؤمنه خاتون مادر جلالالدین از اضطرابش کاسته شد.
بهاءولد تا کودک محبوبش را آشفته دید برهانالدین جوان را که حکم اتابک او را داشت به مقّر سلطان علاءالدین فرستاد تا طبیب خود را به دروازه هرات و خانه بهاءولد روانه کند. ملکه خاتون خواهر شاه مکتوبی به خط خود روانه کرد تا معطلی در ارسال طبیب خاص شاه اتفاق نیافتد. وقتی برهانالدین با گزمههای شاهی به همراه طبیب پادشاه عمید مروزی از راه رسیدند، جلالالدین در تب گرانی میسوخت امّا هیچ پاشویه و خنکای سردابه خانه بهاءولد چارهساز نبود.
وزن | 592 گرم |
---|---|
نویسنده |
مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی) |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
576 |
نوع جلد |
زرکوب |
قطع |
رقعی |
بازنویسی |
14030319 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.