(داستان های روسی)
0/5
(0 نظر)
وزن | 1596 گرم |
---|---|
نویسنده |
لئو تولستوی |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
1616 |
نوع جلد |
زرکوب |
قطع |
رقعی |
بازنویسی |
14030521 |
12,950,000 ریال
(داستان های روسی)
شاهزاده واسیلی لباس رسمی قیطاندوزی درباریان و جوراب ساقهبلند و کفش سبک رقص پوشیده بود، ستارهها بر سینهاش میدرخشید و صورت پهن و قیافهای بشاش داشت. شاهزاده با زبان فرانسۀ سره و برگزیدهای صحبت میکرد که نیاکان ما نهتنها با آن سخن میگفتند، بلکه حتی با آن زبان فکر میکردند و کلمات را با همان لحن آرام و بزرگمنشانۀ مرد مهمی که عمری را در میان درباریان گذرانده و پیر شده است ادا میکرد. شاهزاده نزدیک آنا پاولونا رفت، سر طاس براق و عطرزدۀ خود را خم کرد، دست او را بوسید و آسوده و راحت روی نیمکت نشست. بیآنکه صدای خود را تغییر دهد با لحنی که بیاعتنایی و حتی تمسخر را در خلال ادب و دلسوزی آشکار میساخت به میزبان گفت: دوست عزیز، قبل از هرچیز به من بگویید که حال شما چطور است و خاطر دوست خود را آسوده و راحت کنید.
آنا پاولونا گفت: با تحمل اینهمه رنجهای روحی و اخلاقی چگونه ممکن است انسان سالم باشد؟ مگر ممکن است آدمی که احساسات و عاطفه دارد در عصر ما آرام و آسودهخاطر باشد؟ امیدوارم که تا آخر شب نزد من بمانید.
شاهزاده گفت: جشن سفارت انگلیس را چه کنم؟ امروز چهارشنبه است. باید به آنجا هم سری بزنم. قرار است دخترم بهدنبال من بیاید و مرا به آنجا ببرد.
_ تصور میکردم که جشن امروز موقوف شده است. راستی که تمام این جشنها و آتشبازیها بیمزه و تحملناپذیر شده است.
شاهزاده که مثل ساعت کوکشده بیاختیار سخنانی را میگفت که حتی میل نداشت دیگران آن را باور کنند، طبق عادت خود گفت: اگر میدانستند که میل شما این است حتما جشن را موقوف میساختند.
وزن | 1596 گرم |
---|---|
نویسنده |
لئو تولستوی |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
1616 |
نوع جلد |
زرکوب |
قطع |
رقعی |
بازنویسی |
14030521 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.