(داستان های آمریکایی،قرن 21م،از پرفروش ترین های وال استریت ژورنال و آمازون)
0/5
(0 نظر)
وزن | 358 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
کری لانزدیل |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
408 |
بازنویسی |
14020613 |
2,500,000 ریال
(داستان های آمریکایی،قرن 21م،از پرفروش ترین های وال استریت ژورنال و آمازون)
انگشتهایم را در موهایم فرو میبرم و نفس خشنی از بینیام بیرون میدهم. دنبال ایمی به آشپزخانه میروم.
نادیا یک گیلاس نوشیدنی سمت ایمی سر میدهد. ایمی خلال دندانی را که سرش زیتون دارد برمیدارد و تمام نوشیدنی را یک جا سر میکشد. بعد که میبیند من به نوشیدنیام دست نزدهام، مال مرا هم برمیدارد.
نادیا سعی میکند کمی فضا را تلطیف کند: «انگار خیلی تشنه بودی.» گیلاس خودش را بلند میکند و میگوید: «به سلامتی.» و کمی از نوشیدنی میچشد، دو بار لبهایش را به هم میزند و سر بر میگرداند و نگاهی به ساعت روی مایکروویو میاندازد. «میتوانم غذای تایلندی سفارش بدهم.»
«نه، ممنون. ما خودمان برنامهی شام داریم.» یک دستم را روی پیشخان و دست دیگر را در جیبم میگذارم و به ایمی نگاه میکنم که در حال خوردن نوشیدنی من است و خوشبختانه دومی را آرامتر از اولی میخورد. ایمی گیلاسش را روی پیشخان میگذارد و میگوید: «من گرسنه نیستم.»
نادیا با مکثی میگوید: «بسیار خب. پس…» همزن را تکان میدهد. «باز هم نوشیدنی؟»
ایمی سرش را به نشانهی منفی تکان میدهد و نوشیدنیاش را سر میکشد. «من برای خانه رفتن حاضرم.» کیفش را از روی کاناپه برمیدارد و به کنار در ورودی میرود.
آهی میکشم. مثل این که بالاخره داریم به خانه میرویم.
«من رانندگی میکنم.» پل بینیام را نیشگونی میگیرم و خودم را دعوت میکنم به صبوری. امشب خیلی به صبر نیاز دارم. نباید باز چیزی از دهانم در برود و ایمی را عصبانی کنم. در واقع باید دقیقا برعکس این کار را بکنم: شانهای باشم برای گریه کردن و گوشی برای شنیدن…
وزن | 358 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
کری لانزدیل |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
408 |
بازنویسی |
14020613 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.