(داستان های آمریکایی،قرن 21م)
0/5
(0 نظر)
وزن | 265 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
فرانسس چا |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
267 |
بازنویسی |
14030621 |
1,800,000 ریال
(داستان های آمریکایی،قرن 21م)
فکر نمیکنم دلم برای “خانه” تنگ شده باشد. چیز زیادی برای از دست دادن وجود نداشت. در چند ماه گذشته که در آنجا زندگی میکردم، عمهام بعد از ظهرها که اغلب مشتری نداشتیم، تنهایی غصه میخورد. موهایش صورتش را پوشانده بود و در حین خرد کردن سبزیجات روی تختهی برش، هویج و کدو را با اشکهایش نمک میزد. کیونگهی کلا از آمدن به خانه پرهیز میکرد و شبها را در یک اتاق مطالعهی اجارهای میگذراند. شوهرعمهام نیز اغلب ناپدید میشد و میگفت قصد دارد تجارتی به هم بزند. هوا از استرس غلیظ بود. من تا همین اواخر متوجه نبودم که گریههای عمهام میتواند بهخاطر شرایطش باشد.
عمهی من در پاییز، پنج ماه پس از اینکه من به مرکز لورینگ سپرده شدم، نوزاد پسری به دنیا آورد که اسمش را هوان گذاشتند. نمیدانستم او باردار است تا اینکه یک روز به مرکز آمد. پیراهنش آنقدر روی شکم بزرگش کشیده شده بود که مشخص بود باردار است. من هرگز پسرعمهام را ندیدم، چون بعد از تولد او دیگر نیامدند. اما آن زمان، مرکز خانهی من بود. دخترانی که با آنها زندگی میکردم خواهرانم شدند، دخترانی که گاهی پشتشان درمیآمدم و گاهی از آنها شکایت میکردم و گاهی هم لباسهای هم را میپوشیدیم.
در مرکز، مثل وقتی عمه و شوهرش را نگران پول میدیدم یا وقتی کیونگهی سعی میکرد به من در انجام تکالیفم کمک کند و نمیتوانستم توضیحات او را دنبال کنم و خشمگین آه میکشید، احساس نمیکردم که قلبم با اسید تیر خورده است. مهم نیست چقدر در مرکز بین خودمان دعوا میکردیم. ما یک واحد غیرقابل نفوذ بودیم که با هرگونه تمسخر یا ترحم سایر بچههای مدرسه که پدر و مادری داشتند و باید به خانه میرفتند، میجنگیدیم. ما گستاخ بودیم و به اتحادمان اطمینان داشتیم و دست معلمان به ما نمیخورد، زیرا نمیتوانستند پیشبینی کنند که انجام این کار چه عواقبی خواهد داشت.
وزن | 265 گرم |
---|---|
قطع |
رقعی |
نوع جلد |
شمیز |
نویسنده |
فرانسس چا |
سال چاپ |
1402 |
تعداد صفحه |
267 |
بازنویسی |
14030621 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.