اما ابرها… اثر ساموئل بکت، مجموعهای از شش نمایشنامهی کوتاه است که بین سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۸۴ نوشته شدهاند. این نمایشنامهها، که بیشترشان در یک صحنه و با تعداد بازیگران اندک اجرا میشوند، به موضوعاتی چون تنهایی، بیمعنی بودن زندگی، و گذر زمان میپردازند.
نمایشنامههای اما ابرها… به شرح زیر هستند:
نمایشنامهی مرغها (۱۹۵۵): در این نمایشنامه، دو مرد و یک زن در یک اتاق نشستهاند و در مورد مرغهایی که در بیرون از پنجرهی اتاق دیده میشوند، صحبت میکنند. این گفتگو به تدریج به بحثهای عمیقتری در مورد زندگی، مرگ، و معنای وجود میرسد.
نمایشنامهی رهگذران (۱۹۵۷): در این نمایشنامه، دو مرد در یک جادهی خلوت قدم میزنند و با یکدیگر صحبت میکنند. این گفتگو، که در ابتدا بیهدف و بیمعنی به نظر میرسد، به تدریج به بحثهای عمیقتری در مورد زندگی، مرگ، و تنهایی میرسد.
نمایشنامهی قاتل (۱۹۵۸): در این نمایشنامه، یک مرد در اتاقی نشسته است و به یادآوری خاطرات گذشتهاش میپردازد. این خاطرات، که اغلب مبهم و نامفهوم هستند، به تدریج به تصویری از زندگی پرتلاطم و پر از ناکامیهای این مرد میرسند.
نمایشنامهی آخر شب (۱۹۶۱): در این نمایشنامه، دو مرد در یک اتاق نشستهاند و در مورد زندگی، مرگ، و معنای وجود صحبت میکنند. این گفتگو، که در ابتدا به نظر میرسد به هیچ نتیجهای نرسد، در نهایت به نوعی آرامش و تسلیم میرسد.
نمایشنامهی منتظران (۱۹۶۵): در این نمایشنامه، دو مرد در یک اتاق نشستهاند و منتظر چیزی هستند. آنها نمیدانند که منتظر چه چیزی هستند، و حتی نمیدانند که آیا آن چیزی که انتظارش را میکشند، ارزش انتظار را دارد یا خیر.
نمایشنامهی دانندگان (۱۹۸۴): در این نمایشنامه، دو مرد در یک اتاق نشستهاند و در مورد موضوعاتی چون زندگی، مرگ، و معنای وجود صحبت میکنند. این گفتگو، که در ابتدا به نظر میرسد به هیچ نتیجهای نرسد، در نهایت به نوعی آرامش و تسلیم میرسد.
**نمایشنامههای اما ابرها… با زبانی ساده و صمیمی نوشته شدهاند. این نمایشنامهها، که اغلب به صورت بداههنویسی اجرا میشوند، از تکنیکهای مختلفی چون تکرار، مکث، و سکوت استفاده میکنند تا فضایی رازآلود و پر از ابهام ایجاد کنند.
اما ابرها… یکی از آثار مهم ساموئل بکت است که به عنوان یکی از پیشگامان تئاتر ابزورد شناخته میشود. این نمایشنامهها، با نگاهی بدبینانه به زندگی، تصویری از انسانهایی را ارائه میدهند که در دنیایی بیمعنی و بیهدف گرفتار شدهاند.
برخی از مضامین اصلی اما ابرها… عبارتند از:
تنهایی: شخصیتهای نمایشنامههای اما ابرها… اغلب احساس تنهایی و انزوا میکنند. آنها از دیگران جدا هستند و نمیتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند.
بیمعنی بودن زندگی: نمایشنامههای اما ابرها… تصویری از زندگیای را ارائه میدهند که بیمعنی و بیهدف است. شخصیتهای این نمایشنامهها به دنبال معنایی در زندگی هستند، اما هرگز نمیتوانند آن را پیدا کنند.
گذر زمان: نمایشنامههای اما ابرها… به گذر زمان و ناپایداری زندگی میپردازند. شخصیتهای این نمایشنامهها میدانند که زندگی کوتاه است و باید از آن نهایت استفاده را ببرند.
اما ابرها… اثری چالشبرانگیز و عمیق است که میتواند خوانندگان و مخاطبان را به تأمل در مورد زندگی و معنای
0/5
(0 نظر)
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.