(داستان های فارسی،قرن 14)
0/5
(0 نظر)
وزن | 445 گرم |
---|---|
نویسنده |
علی خدامی |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
526 |
نوع جلد |
شمیز |
قطع |
رقعی |
بازنویسی |
5,950,000 ریال
(داستان های فارسی،قرن 14)
پشت سر کاید علیمراد باقی کدخداها شروع کردند به حرفزدن و نصیحتکردن آقا سالار، البته دوستانه، مشفقانه، دلسوزانه، محتاطانه و همصدا:
_ آقا سالار از شما گذشته، عاشقی مال آدمای جاهله.
_ آقا سالار این دختر چوپونزاده در حدّ شما نیس.
_ آقا سالار، کدخدازادهای گفتن، چوپونزادهای گفتن، اربابزادهای گفتن.
_ آقا سالار، شما سلطان دشت گوهرانی، خودتو دست کم نگیر.
_ آقا سالار همۀ ما دختر داریم، یکی از یکی قشنگتر، حداقل یه دختر کدخدازاده بگیر.
کدخداهای دشت آنقدر گفتند و گفتند تا آقا سالار از جا پرید، تفنگ پنج تیر آلمانیاش را که به دیوار تالار آویزان بود برداشت و داد و فریادش به آسمان رسید:
_ دیگه کافیه، من عاشق شدم، دست خودم نیس، کاری نکنین که یکی یه گلوله حرومتون کنم. کدخداهای دشت با شناختی که از آقا سالار داشتند، وقت را تلف نکردند، از جا پریدند، از عمارت خارج شدند، پا به فرار گذاشتند، به طرف آبادیهایشان رفتند و روز بعد عاشقشدن آقا سالار را تأیید کردند:
_ آقا سالار عاشق دختر خداداد گاودزد شده.
_ بدجوری هم عاشق شده.
_ خوش به حال خداداد.
_ بد به حال ما، دیگه کی میتونه حریف خداداد بشه.
وزن | 445 گرم |
---|---|
نویسنده |
علی خدامی |
سال چاپ |
1403 |
تعداد صفحه |
526 |
نوع جلد |
شمیز |
قطع |
رقعی |
بازنویسی |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.