(داستانهای فارسی،قرن 14)
0/5
(0 نظر)
| وزن | 218 گرم |
|---|---|
| نویسنده |
مهدی بهرامی |
| تعداد صفحه |
240 |
| سال چاپ |
1399 |
| نوع جلد |
شمیز |
| قطع |
رقعی |
| بازنویسی |
14031017 |
800,000 ریال
(داستانهای فارسی،قرن 14)
خشک شدهام. به سختی خم میشوم و تو را روی مبل قدیمی مخملی کنار بخاری میگذارم و به پشتی مبل تکیهات میدهم. صورتت برف شده است: سفید سفید.
-الان گرم میشی.
دستهایم را روی بخاری میگیرم. برف تنم آب میشود، روی بخاری میافتد و جیغ میکشد و محو میشود. میترسم. انگشتانم مثل مردهای که از خاک بیرون بیاید غیرمعمول و آرام تکان میخورند. تو هنوز مثل چوب خشکیدهی ظریفی بیحرکتی. با چشم باز به خواب رفتهای.
-آدم اینجور وقتها نمیباست بخوابه.
دستهایم را دو طرف صورتت میگذارم. برف صورتت قرمز میشود. دستهایم به صورتت چسبیدهاند و از صورتت جدا نمیشوند. انگاشتم قرمز میشوند. صورتت را تکان میدهم.
-صنم بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو…
صدایم تا سقف گنبدی سالن کش میآورد و برمیگردد: «بی دار شو… بی دار…»
لبهایت آرام میجنبد.
-زهرهترک شدم دختر!
دهانت غنچه میشود. ناگهان خون مثل آب اناری فشرده که پوستش را سوراخ کنی از دهانت بیرون میپاشد. خون گرمت صورتم را داغ میکند. شب سرخ میشود.
| وزن | 218 گرم |
|---|---|
| نویسنده |
مهدی بهرامی |
| تعداد صفحه |
240 |
| سال چاپ |
1399 |
| نوع جلد |
شمیز |
| قطع |
رقعی |
| بازنویسی |
14031017 |
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.