قتل در خانه کشیشی (مجموعه داستانهای آگاتا کریستی)،(کمیک استریپ)،(گلاسه)
قیمت اصلی: 1,000,000 ریال بود.900,000 ریالقیمت فعلی: 900,000 ریال.ادگار آلن پوی جوان 2 (قتل عجیب ماری روژه)
قیمت اصلی: 550,000 ریال بود.495,000 ریالقیمت فعلی: 495,000 ریال.من…مهتاب صبوری
1,400,000 ریالکتاب رمان «من… مهتاب صبوربی» سرگذشت زنی است که پس از مرگ شوهر و بیوه شدن در جوانی، بار سنگین مسئولیت بزرگ کردن فرزندانش را به عهده می گیرد و برای امرار معاش دست به مسافرکشی می زند.
مارکو سمین در ژاپن (سفرنامه و عکس ها)
3,450,000 ریالصبح با صدایی که از کوچه میآید بیدار میشوم. صدا چندان واضح نیست. اما حالا هرچه بود از او کمال تشکر را دارم. چون مانع از خوابیدن بیشتر و از دست دادن وقت شد.
دوش گرفتن و آماده شدن صبحگاهی سریع انجام میشود و تا به خودمان میآییم، وسط کوچه هستیم.
از سوپر مارکت بسیار بزرگی که شب گذشته در خیابان اصلی، پیش از رسیدن به کوچهمان دیده بودیم، صبحانه را تهیه میکنیم؛ شیر، آب میوه و دو کیک خانگی.
میخواهیم از اوساکا به شهر دیگر این حوالی یعنی به کوبه برویم. نمیدانم این چه نوع مرضی است که معمولا آدمی قدر چیزهایی که در نزدیکی او هستند نمیداند. چه در مورد انسانهایی که در کنار او هستند و همیشه فکر میکند برای محبت به آنها وقت دارد، چه در مورد اماکن و دیدن آنها. حالا ما هم فکر میکنیم وقت زیادی برای دیدن شهر اوساکا پیش رو خواهیم داشت و بهتر است فعلا به دیدنیهای شهر بندری کوبه که چهل دقیقهای تا اینجا فاصله دارد بشتابیم.
پیش از رفتن به کوبه لازم است دوباره کمی از یوروها را به ین تبدیل کنیم. در مرکز شهر پرسان پرسان از عابران سراغ صرافی را میگیریم. وقتی به دلیل آشنایی کم آنها با زبان انگلیسی چیزی دستگیرمان نمیشود، به یک فروشگاه لباس سرک میکشیم. شاید فروشنده به دلیل شغلش و ارتباط کمابیش با توریستها بتواند گرهای از مشکل ما بگشاید.
فروشگاه، بزرگ و حسابی خلوت است. دختر جوان ژاپنی که شاید بیست سالی بیشتر ندارد برای کمک به ما در یافتن صرافی شروع به گشتن در اینترنت میکند.
صد دقیقه تا بهشت (گلاسه)
1,600,000 ریالاز دیدار امام بر میگشت. رفته بود توی فکر. اما خواب دیده بود عبایش سوخته، به بهشتی گفته بود مواظب خودتان باشید. میگفت از امام پرسیدم چرا؟ جواب داده بود آقای بهشتی شما عبای من هستید.
سایه های پرچ شده (مردی که خودش را بالا آورد)
قیمت اصلی: 1,125,000 ریال بود.1,012,500 ریالقیمت فعلی: 1,012,500 ریال.سیلی نقد (گفت و گو با احمد طالبی نژاد)
3,100,000 ریالشانس تاریخیای که نصیب من و چند نفر دیگر شد این بود که ما در دوران طلایی نقد فیلم، وارد عرصه شدیم و هرکسی هم در جای خود قرار گرفت. شاید بهدلیل نثر سادهای که داشتم و دارم و اینکه در نوشتههایم همیشه حواسم بوده که اینها را قرار است جوانهایی بخوانند که علاقهمند به سینما هستند و باید به آنها کمک شود تا رشد کنند، در دورهای مطرحترین منتقد شدم. یک بار در نظرخواهی از خوانندگان مجلهی «فیلم»، من نفر اول شدم و نفر دوم نمیدانم «گلمکانی» بود یا «مهرابی».
* * *
واقعیت این است که همهی ایدئولوژیها برای هنر چهارچوب درست میکنند و اجازه نمیدهند هنرمند مسیر طبیعی خودش را طی کند. به هنرمند میگویند که تو باید در این قوطی رشد کنی! خب کار جایی میرسد که قد و قوارهی هنرمند از آن چهارچوب بلندتر و بزرگتر میشود و میخواهد از آن بیرون بپرد و فضاهای دیگری را کشف کند.
استاد معین محترم است (مجموعه:مترو نوشت ها،تاکسی نوشت ها،کافه نوشت ها)
1,700,000 ریالهر دو کمتر از 30 سال دارند و حالا پر سروصداتر شروع کردهاند حال و احوال دور و نزدیک را پرسیدن. بعد بحث رسید به شوهر و مادرشوهر این یکی که نزدیکتر به من ایستاده و زیادی تکان میخورد. مدام هم ریسه میرود و هی مجبور است دستش را بگیرد جلوی دهانش. نگار هم همین است. بین دو کلام حرف جدی هم آنقدر ریسه میرود که از همه جدیتش چیزی نمیماند. آن یکی اما بیشتر با موهایش بازی میکند و گاهی مژههایش را نظم میدهد… ماندان همیشه دنبال آیینه است تا مژهها و طره موهایش را سروسامان دهد…
نگار که نزدیک من است، سراغ خواهر ماندان را میگیرد. او هم همانطور که موهایش را نظم میدهد آهی میکشد که خیلی هم دلسوزانه نیست، بعد پشت چشم نازک میکند که: «کار همهمون شده غصهخوردن، شوهرش خیلی اذیتش میکنه، البته خیلی هم بد نیست، خوب کار میکنه. عین چی کار میکنه.» نگار میگوید: «ببین مرد جماعت را آدم حساب کنی، حال و روزت میشه عین خواهرت. اون هم باید سنگین و رنگین مینشست خونهاش و به خودش و زندگیاش میرسید.» ماندان کلافهطور جواب میدهد: «چقدر گفتم به خودت برس، چقدر گفتم یه کم زبون بریز برای این شوهره، گوش نکرد که.» نگار میگوید: «همین دیگه، هی رفت کار کرد، اینطوری بدبخت شد. حالا شوهرش زبونش دراز شده. مجبوره تا آخر عمر همینطور جون بکنه. از اول باید مینشست خونه و خانمیاش را میکرد.» ماندان روسری ساتنش را روی سر کمی جابهجا میکند و گرهاش را شل و سفت میکند و با لحن آرامتری میگوید: «حالا درسته شوهرش دست بزن داره، خیلی هم بددهن هست، اما خدایی اهل کار و زندگی هم هست، خیلی کار میکنه، بدتر از خواهرم جون میکنه. شوهر خوبیه بابا، حالا دو تا هم تو سر این میزنه، بهتر از اینه که کار نکنه.»