روان شناسی پول (درس هایی ماندگار در باب ثروت،فزون خواهی و خوشبختی)
2,300,000 ریالهنس روزلینگ، در کتاب واقعیت، نوشت: «هر گروه از مردم که از آنها دربارۀ جهان میپرسم، فکر میکنند جهان ترسناکتر، خشنتر، اصلاحناپذیرتر و بهطور خلاصه، غمانگیزتر از واقعیت آن است.»
وقتی میفهمید بشر میتواند در طول عمر خود در هر زمینهای، از رشد اقتصادی گرفته تا دستاوردهای پزشکی، موفقیتهای بازار سهام و برابری اجتماعی پیشرفت کند، به این فکر میافتید که خوشبینی بیش از بدبینی توجه بیشتری را به خود جلب میکند و هنوز هم همینطور است.
جاذبۀ فکری بدبینی از مدتها پیش شناخته شده است. جان استوآرت میل، در دهۀ 1860، نوشت: «مشاهده کردهام که گروه کثیری از مردم، فردی را حکیم دانسته و تحسینش کردهاند که هنگام امیدواری دیگران، ناامید میبود، نه آن کس را که هنگام ناامیدی دیگران امیدوار بود.»
سؤال این است که چرا و چطور این امر نحوۀ تفکر ما دربارۀ پول را تحت تأثیر قرار میدهد؟
اجازه دهید که این فرض بنیادی را تکرار کنم که هیچکس دیوانه نیست.
دلایل معتبری وجود دارد مبنی بر اینکه چرا بدبینی در برخورد با پول وسوسهانگیز است. بدبینی فقط کمک میکند تا بدانیم دیگران از چه چیزی مطمئن هستند که ما آنها را انجام نمیدهیم.
بخشی از آن غریزی و اجتنابناپذیر است. کانمن میگوید انزجار نامتقارن نسبت به زیان، یک پوشش تکاملی است. او مینویسد: «در مقایسه با یکدیگر، زیانها بیش از سودها هستند. این عدم تقارن میان قدرت انتظارات یا تجربیات مثبت و منفی، تاریخ تکاملی دارد. ارگانیسمهایی که اقدام برای تهدیدها را ضروریتر از فرصتها میپندارند، شانس بهتری برای بقا و تکثیر دارند.»
اما چند مورد معدود دیگر، بدبینی مالی را آسان، رایج و قانعکنندهتر از خوشبینی میکند.
نیروی حال (راهنمای بیداری معنوی)
2,700,000 ریالرهایی از زمان، یعنی رهایی از نیازِ روانی به گذشته برای ساختنِ هویتِ خویش و نیازِ روانی به آینده برای تحققِ آرزوها. رهایی از زمان، دگرگونیِ بنیادیِ آگاهیِ توست. بعضی وقتها، این دگرگونی یکباره و برای همیشه اتفاق میافتد. این دگرگونی، معمولاً به دنبالِ رضا دادن به مشیتِ هستی در بحبوحهیِ درد و رنجهای جدی رُخ میدهد. البته، بیشترِ آدمها برای تحققِ این دگرگونی در وجودشان، باید بکوشند.
وقتی که هنوز در ابتدای مرتبهیِ تجربهیِ بیزمانیِ آگاهی هستی، مدام بینِ لحظهیِ حال و زمان در رفتوآمد هستی. ابتدا درمییابی که توجهتو خیلی کم به زمانِ حال معطوف است. اما دانستنِ همین نکته که حضور نداری، موفقیتِ بزرگی است. این دانستن، حضور است ـ گرچه، به لحاظِ زمانِ ساعتی، چند لحظهای نپاید و باز ناپدید شود. در همین رفتوآمدهاست که بهتدریج میفهمی که باید توجه خود را از گذشته و آینده برگیری و به لحظهیِ حال معطوف کنی. اگر درک کنی که لحظهیِ حال را از دست دادهای، اقامتِ تو در لحظهیِ حال افزایش خواهد یافت. بنابراین، پیش از آگاهی و حضورِ جدی در لحظهیِ حال، مدام بینِ آگاهی و ناآگاهی و بینِ ساحتِ حضور و مرتبهیِ یکیانگاریِ خود با ذهن، در رفتوآمد خواهی بود. تو مدام لحظهیِ حال را گم و بعد آن را پیدا میکنی. سرانجام، حضور، مقامِ دائمِ تو میشود.
برای بیشترِ آدمها، تجربهیِ حضور هرگز رُخ نمیدهد یا هنگامی رُخ میدهد که دچارِ مصیبتی عظیم شده باشند. بسیاری از آدمها بینِ آگاهی و ناآگاهی در رفتوآمد نیستند، بلکه بینِ سطوحِ مختلفِ ناآگاهی در رفتوآمد هستند.
رهایی از هراس (با چشم اندازی جدید،فرصت های مناسب پیرامون تان را ببینید)،(BEST SELLER)
1,400,000 ریالهمه کسانى که به موفقیتهاى بزرگ رسیدهاند، با انواعى از شکستهاى موقتى روبهرو شدهاند؛ اما به اندازه کافى دوام آوردهاند که راهى براى برخورد با شکست و بدبیارى پیدا کنند. آنها مىدانند که ترس و ناراحتى لزوما ویرانگر نیستند. اگر با آنها بهدرستى برخورد شود مىتوانند بر سرعت اشخاص براى رسیدن به موفقیت بیفزایند. براساس مقالهاى که در روزنامهی هاروارد بیزینس ریویو به چاپ رسید، «براى کارفرمایان» ـ و هیل اضافه مىکند ـ «براى همه رؤیاپردازان عملى» ـ «شجاعت به معناى نبود هراس نیست، بلکه توانایى مقاومت بهرغم این هراس است.»
موفقیت شخصی (راه های رسیدن به موفقیت شخصی)
1,700,000 ریالنکتهی جالب دربارهی باور و اعتقاد این است که کسى با آنها متولد نمىشود. هر باورى که امروز دربارهی خود و دیگران و جهان داشته باشید، بهشکلى از کسى آن را فرا گرفتهاید. منبع آن هرچه باشد، وقتى آن را باور کردید تبدیل به حقیقت شما مىشود براى اینکه در نظر شما راست مىنماید.
هرکسى داراى دو نوع باور است: باورهاى مثبت و باورهاى منفى. در زمینه موفقیت بدترین باورها آنهایى هستند که علیه خود و خود محدودکننده مىباشند. اینها باورهایى هستند که درباره خود و یا تجارت خود دارید و شما را محدود مىکنند. اینها باورهایى هستند که شما را عقب نگه مىدارند و اغلب امید به موفقیت را از شما دریغ مىکنند. شما چه باور محدودکنندهاى دارید؟
باورهاى منفى یا باورهاى خودمحدودکننده در حکم ترمز یا مانعى هستند که مانع از رسیدن شما به موفقیت مىشوند، چه درست باشند چه درست نباشند و تا جایى که معلوم است اغلب باورهاى علیه خود و خودمحدودکننده واقعیت ندارند. اینها نتیجه حرفهایى هستند که به شما زده شده است. مطلبى که در کلاسى شنیدهاید یا در جایى خواندهاید و بدون اینکه به قدر کافى دربارهاش فکر کنید، آن را قبول کردهاید.
اسطوره آتش (کتاب های گردونه خورشید 3)
3,500,000 ریالجز در کنار هم بودن و دیدن تندرستی یکدیگر، هر آسایشی برای هامون و هوردخت گذرا بود. هوردخت از زمانیکه در بند دیوان گشته بود، بیمار بود؛ یک بیماری خاص شبیه آنچه مادرش داشت و او نامش را وحشت مینهاد؛ آن هم وحشتی عجیب و آزاردهنده به از دست دادن یاران گرامی زندگیاش. گمان میکرد با این سفر، روح در رنجش، سرانجام التیام یابد و باز آن دختر آزاد و رها و بیباکی باشد که پیشتر بود. میخواست دلش را از گمانهای دردآلود، دور و از ایمان، قوی گرداند؛ اما در این سفر جز هراسانتر شدن دلش، دستاوردی نیافت.
هامون نیز از این سفر بیزار گشته بود. او فقط به همسر آبستن خویش میاندیشید تا خستگیهای روح و جسمش را در این فراخوان شاهانه، از میان بردارد؛ درحالیکه او دچار رنج بیشتری شده و بارها به او و کودکش آزار رسیده بود و جانش به خطر افتاده بود. اکنون هم بیآنکه دمی چشمانش به خواب رود، پذیرای شاهزاده داریا گشتند. پسر نوجوان با گردنی برافراشته و حالتی استوار، همانگونه که برازندۀ جایگاهش بود، به محکمی گفت: «میلی به خوراک ندارم و برای وقتگذرانی نیز بدینجا نیامدهام.»
گردن هامون و هوردخت رو به هم کج گشت و نگاهی حیران به یکدیگر بردند که کلام شاهزاده نوجوان، این رشته از نگاه را برید. «گمان میکردم شما سپهسالار ما خواهید شد و من فرصت آموختن هنر رزم را در نزدتان خواهم داشت.»
حسرت داریا در کلام و حتی چشمان ساده و بلوطیرنگ اما گویا و شکوهمند چون بزرگانش نمایان بود. این سخن باز گیجی آن دو را در پی داشت. انگار که قصد ناپسند شاه بانو، به میل خیلی دیگر از کاخنشینان آمده بود؛ آنقدر که شاهزادهی نوجوان هم چنین خواستهای را در ذهن و اندیشه خویش بپروراند و حتی آن را بیپرده بر زبان آورد. هامون که راستی او را در سخن یافت، بهنرمی و ملایمت گفت: «من نیز از این خدمت خشنود میگشتم؛ ولی نمیتوانم دور از خاندان خویش باشم. ما روزهای سختی را از سر گذراندهیم.»
قورباغه را بخور! (21 روش عالی برای غلبه بر امروز و فردا کردن و انجام دادن کار بیشتر در زمان کمتر)
1,500,000 ریالهدفهاى روشن و مکتوبشده روى اندیشهی شما تأثیر شگفتانگیز بر جاى مىگذارند. به شما انگیزه مىدهند تا دستبهکار شوید. خلاقیت شما را تحریک و تشویق مىکنند، انرژى شما را آزاد مىکنند و به شما این امکان را مىدهند که دست روى دست نگذارید و دفعالوقت نکنید.
هدفها در حکم سوخت در تنور موفقیت هستند. هرچه هدفهایتان بزرگتر باشد، هرچه هدفهایتان روشنتر باشد، از دستیابى به آنها بیشتر به هیجان مىآیید. هرچه بیشتر به هدفهایتان فکر کنید، انگیزهی درونى و میل شما براى به انجام رساندن آنها بیشتر مىشود.
به هدفهایتان فکر کنید و همه روزه آنها را مرور نمایید. هر روز صبح، وقتى زندگى را از سر مىگیرید، با مهمترین وظیفه و کارى که پیش رو دارید شروع کنید و آن را به انجام برسانید.
عادت های میلیون دلاری (درآمدتان را چند برابر کنید)
2,600,000 ریالاولین قانونى که به آن پى بردم قانون کنترل بود. این قانون مىگوید: «هر اندازه احساس کنید بر زندگى خود مسلط هستید و بر آن کنترل دارید، به همان اندازه احساس شادى و خوشبختى مىکنید. به همان اندازه که احساس کنید بر زندگى خود کنترل ندارید، احساس ناخشنودى و عدم خوشبختى مىکنید.»
روانشناسى مدرن این را «نظریه کانون کنترل» نام داده است. روانشناسان میان کانون درونى کنترل و کانون بیرونى کنترل تفاوت قائل مىشوند. کانون کنترل شما در جایى قرار دارد که احساس مىکنید در هر زمینه از زندگىتان کنترلى وجود دارد. این محل شادى، خشنودى و ناخشنودى را بیش از هر عامل دیگرى مشخص مىسازد.
براى مثال، اگر احساس مىکنید که شما نیروى اصلى خلاق در زندگى خود هستید، اینکه تصمیمتان را خودتان مىگیرید و اینکه هر اتفاقى براى شما مىافتد ناشى از خودتان و رفتارهاى شخصىتان مىباشد، کانون کنترل شما در درون شما قرار دارد. اینگونه احساس قدرت مىکنید، احساس اطمینان و شادى مىکنید. با وضوح و روشنى بیشترى مىاندیشید و در مقایسه با اشخاص متوسط در سطح بالاترى عمل مىکنید.
از سوى دیگر، اگر احساس مىکنید زندگى شما از ناحیه عوامل دیگرى کنترل مىشود، اگر احساس مىکنید دیگران کنترل زندگى شما را در دست دارند ـ شغلتان، رئیستان، تجربیات دوران کودکى، صورتحسابها، سلامتى، خانواده و هر چیز دیگرـ کانون کنترل در بیرون از شما قرار دارد. اینگونه احساس قربانى بودن مىکنید. احساس مىکنید اسیر تقدیر و سرنوشت هستید. شما بهزودى به مرحلهاى مىرسید که دکتر مارتین سلیگمن، استاد دانشگاه پنسیلوانیا، آن را «درماندگى فراگرفتهشده» نام داده است. احساس یأس و درماندگى مىکنید، احساس مىکنید نمىتوانید موقعیت خود را تغییر دهید یا آن را بهبود بخشید. بهزودى به این عادت مىکنید که دیگران را سرزنش کنید و آنها را مسئول مسائل خود بدانید. این طرز اندیشیدن ناچارا به خشم، ناراحتى، شکست و ناکامى منتهى مىشود.
خوشحالی یعنی… 1
قیمت اصلی: 1,200,000 ریال بود.1,080,000 ریالقیمت فعلی: 1,080,000 ریال.کتاب سخنگو راه نفوذ بر دل ها (باقاب)
قیمت اصلی: 1,200,000 ریال بود.1,080,000 ریالقیمت فعلی: 1,080,000 ریال.وقتی اضطراب حمله می کند (مهارتهای جدید درمان اضطراب بدون مصرف دارو)
قیمت اصلی: 3,900,000 ریال بود.3,510,000 ریالقیمت فعلی: 3,510,000 ریال.ما اغلب گمان مىکنیم اگر مسئلهاى علت زیستشناختى داشته باشد، باید با خوردن قرص آن را از میان برداریم. برعکس، اگر مسئلهاى منشأ روانشناختى داشته باشد، مىتوانیم آن را با صحبتدرمانى از بین ببریم. اما این استدلال گمراهکننده است. در مواقعى، قرص مىتواند بهترین وسیله درمانى یک مسئله روانى باشد. مثلا ممکن است تحتتأثیر استرس زیاد سردرد بگیرید. یک آسپرین مىخورید و انگار که معجزه شده است. در مدت یک ساعت اثرى از سردرد باقى نمىماند. بنابراین با آنکه سردرد شما از یک مسئله روانى ناشى شده است، به کمک قرص آن را از میان برداشتهاید.
از سوى دیگر، رواندرمانى در بسیارى از مواقع، بهترین روش درمان یک مسئله زیستشناختى است. بسیارى از پژوهشهاى انجامشده نشان مىدهند که عوامل ژنتیکى نقش بسیار مهم و مؤثرى در افسردگى و اضطراب دارند. براى مثال، بعضى متخصصان به این نتیجه رسیدهاند که ترس از خون صرفا ناشى از مشکلات ژنتیکى است. مسلما آنچه را به ارث مىبریم، حالت زیستشناختى دارد. بنابراین تا اندازهاى مىتوان گفت ترس از خون تا حدودى ناشى از ژنهاست. اما شما قبلا دیدید که من در عرض چند دقیقه بر این مشکل خود غلبه کردم. در این مورد بخصوص من به کمک یک روش روانشناختى، که به «غرقهسازى» موسوم است، توانستم با این ترس برخورد و برآن غلبه کنم. اما بهترین راه درمان افسردگى و اضطراب کدام است؟ مصرف دارو، رواندرمانى یا ترکیبى از این دو؟
فوق ستاره فروش شوید (21 روش عالی برای فروش بیشتر،سریع تر و آسان تر در بازارهای رقابتی)
قیمت اصلی: 1,500,000 ریال بود.1,350,000 ریالقیمت فعلی: 1,350,000 ریال.براى کسب درآمد بیشتر، به یادگیرى بیشترى نیاز دارید. نمىتوانید صرفا با بیشتر کار کردن و استفاده از توانمندیهاى موجودتان درآمد بیشترى به دست آورید. اگر مىخواهید در آینده درآمد بیشترى داشته باشید، باید روشهاى جدید را بیاموزید. به یاد این گفته قدیمى بیفتید: «هرچه کارى را که مىکنید بیشتر انجام دهید، از آن بهرۀ بیشترى نصیب مىبرید.»
واقعیت این است که ما با انفجار دانش و فنآورى روبهرو هستیم که در تاریخ جهان سابقه ندارد. این پیشرفتها رقباى جدیدى خلق مىکنند و در نتیجه باید براى آنکه بیشتر نتیجه بگیریم و روشهاى سریعتر و ارزانترى پیدا کنیم، تلاش کنیم. به همین دلیل است که یادگیرى پیوسته شرط لازم موفقیت در کار فروش است.
آینده از آنِ یادگیرندگان است، نه کسانى که صرفا مىخواهند بر تلاشهاى خود بیفزایند. فروشندگان پر درآمد در مقایسه با فروشندگان متوسط پول و زمان بیشترى صرف بهسازى و ارتقاى مهارتهاى خود مىکنند. در نتیجه مىتوانند در هر بازارى پنج تا ده برابر دیگران کسب درآمد کنند.
آن سوی مرگ
1,900,000 ریال– سحر! بگو بعد چه شد؟
به خودش آمد:
ـ در حالی که صداهای مبهمی را میشنیدم، توی تاریکی فرو رفتم. توی تاریکی غلیظ. در آن تاریکی، خودم را مانند غلافی احساس میکردم که داشت از جسم زُمختی جدا میشد. همزمان، به خوبی میفهمیدم که دردهایم دارد کمتر و کمتر میشود. حتی زمانی رسید که دیگر هیچ دردی نداشتم. بعد، این حس به من دست داد که دارم به صورت افقی در هوا بالا میروم… قدری که گذشت، احساس کردم به حالت عمودی درآمدهام و در فضای اتاق، معلق ماندهام.
– البته هنوز در تاریکی محض بودی.
ـ بله. کمکم، فضای تاریک به فضایی مات تبدیل شد. انگار، همه جا و همه چیز در شیر فرو رفته بود… اما طولی نکشید که توانستم اطرافم را به وضوح ببینم.
– یعنی فضا، کاملاً شفاف شد؟
ـ اوهوم.
– در آن لحظات، کجای آیسییو قرار داشتی؟
ـ نزدیک سقف آیسییو بودم. حدوداً یک و نیم متر بالاتر از سطح زمین.
– به حالت ایستاده؟
ـ آره. به حالت عمودی؛ و به نظرم کمی متمایل به جلو.
– میتوانستی خودت را… یعنی وجود اثیری یا باصطلاح، آسمانیات را ببینی؟
ـ نه. مطلقاً خودم را نمیدیدم. مثل اینکه فقط چشم باشم.
– آن موقع، چه حالی داشتی؟
ـ ببینید، من، اول، خیلی مَنگ بودم. تقریباً ذهنم خالی بود. درست است که چیزهای اطرافم را میدیدم؛ ولی اصلاً قوه استنباط نداشتم. نمیدانستم چه اتفاقی افتاده… هنوز به این باور نرسیده بودم که مُردهام… کمی بعد، از خودم پرسیدم: «چرا این بالا هستم؟ چرا دیگر درد ندارم؟ چرا یکهو حالم خوب شد؟» و واقعاً حالم خوب بود. به طرزی خارقالعاده، خوب بود. اگر بدانید! خیلی سرحال، راحت و سبک بودم. داشتم نوعی آرامش بینظیر را تجربه میکردم و نوعی بیوزنیِ بسیار لذتبخش.
انگشتانش را قلاب کرد و چند بار، لب پایینیýاش را مکید. سپس:
ـ باید بگویم من، رفتهرفته، توانستم حقیقت را درک کنم.
هدف (چگونه سریع تر از آنچه تصور می کردید به خواسته هایتان برسید)
قیمت اصلی: 2,300,000 ریال بود.2,070,000 ریالقیمت فعلی: 2,070,000 ریال.با استفاده از 21 روشی که تریسی در این کتاب ارائه می کند، می توانید به تمام هدفهایی که برای خودتان تعیین می کنید برسید، مهم نیست چقدر بزرگ هستند، یاد می گیریدکه چطور نقاط قوت تان را پیدا کنید، ارزش های واقعی تان را در زندگی پیدا کنید وسپس کاملا روی هدف هایتان متمرکز شوید.
تریسی به شما نشان می دهد که چطور اعتماد به نفس تان را افزایش دهید، مشکلات و موانع راه را برطرف کنید، به چالش ها واکنش نشان دهید و درنهایت به هدف تان برسید.
مهم تر از همه اینکه یک روش کامل برای موفقیت در زندگی یاد می گیرید.
سخنرانی موفق (قدرت بیان)
1,800,000 ریالارسطو اولین فیلسوف بزرگى بود که به اهمیت فن بلاغت، بهعنوان ابزارى ضرورى براى رهبرى کردن، پى برد. او عناصر ضرورى متقاعدسازى را به سه بخش تقسیم کرد: لوگوس (منطق)، اِتوس (اخلاق) و پاتوس (احساسات). اجازه بدهید دربارهی این سه رکن به تفصیل بحث کنیم.
لوگوس به منطق، کلمات و استدلال در بحث شما اشاره دارد. مهم است حرفهایى که مىزنید با هم همخوانى داشته باشند و مانند حلقههاى یک زنجیر باشند که به هم متصلاند و بیان یا بحثى را انسجام مىبخشند. وقتى خوب فکر مىکنید و صحبتتان را برنامهریزى مىنمایید، نکات مختلف و متعدد خود را سازماندهى مىکنید تا مطلبى را شروع کنید و آن را به انتها برسانید. هر نکته روى نکتهی قبلى پایهریزى مىشود تا بحث متقاعدکنندهاى شکل بگیرد.
دومین جنبهی متقاعدسازى اتوس است. که مربوط به منش، اخلاقیات و باورهاى شما به هنگام سخنرانى مىشود. با افزودن بر اعتبار خود نزد شنوندگانتان، قبل از سخنرانى و به هنگام آن، احتمال این را که شنوندگان حرفهایتان را باور کنند و به توصیههاى شما عمل نمایند، افزایش مىدهید.
سومین جنبهی متقاعدسازى پاتوس است که مضمون احساسى و عاطفى صحبت شما را دربرمىگیرد و شاید از همه جنبههاى دیگر مهمتر باشد. تنها زمانى که پیوند احساسى و عاطفى برقرار کنید و روى مردم تأثیر بگذارید، مىتوانید به آنها انگیزه بدهید که فکرشان را تغییر دهند و اقدام ویژهاى به عمل آورند.
اگر مىخواهید مردم را تکان دهید و روى آنها تأثیر بگذارید، این سه عنصر باید در هم تنیده باشند.