درباره ضروریات مدیریت (10 مقاله خواندنی از هاروارد)
3,200,000 ریال* از ویژگیهای بارز مدیر خوب، توانایی شناسایی فرد مناسب برای شغل مناسب و آموزش کارکنان برای موفقیت در کاری است که به آنها واگذار میشود.
* برخلاف باورهای رایج در برنامههای مدیریت تغییر و بازمهندسی، فرایندها بهاندازۀ منابع انعطافپذیری یا وفقپذیری ندارند و انعطافپذیری ارزشها از این هم کمتر است.
* مدیرانی که سازمانشان با تغییر روبهرو میشود، باید نخست از خود بپرسند آیا منابع لازم را برای موفقیت دارند و در مرحلۀ بعد، بپرسند: آیا این سازمان در این اوضاعواحوال، فرایند و ارزشهای لازم را برای موفقیت دارد؟
* یگانه راه شناخت نقاط قوتتان تحلیل بازخورد است. وقتی تصمیمی اساسی میگیرید یا کاری اساسی انجام میدهید، بنویسید که انتظار دارید چه اتفاقی بیفتد. نُه یا دوازده ماه بعد، نتایج را با انتظاراتتان مقایسه کنید.
* برای اینکه بتوانید خود را مدیریت کنید، باید بپرسید ارزشهای من چه هستند؟ این پرسش راجعبه اصول اخلاقی نیست. دربارۀ اصول اخلاقی، قوانین برای همه یکسان است و آزمون آن ساده است که آن را «آزمون آینه» مینامیم.
* سازمانها هم مانند افراد ارزشهایی دارند. برای اثربخشی در سازمان، لازم است که ارزشهای فرد با ارزشهای سازمان سازگار باشد. لازم نیست که این ارزشها یکسان باشند؛ اما باید به هم نزدیک باشند تا همزیستی داشته باشند. در غیر این صورت، نهفقط فرد به ناامیدی میرسد، بلکه نتیجهای هم در پی نخواهد داشت.
* سازمانها دیگر بر پایۀ زور ساخته نمیشوند، بلکه اساسشان بر اعتماد است. وجود اعتماد بین افراد لزوما به این معنا نیست که از هم خوششان میآید. مفهوم آن این است که یکدیگر را میفهمند. ازاینرو، مسئولیتپذیری روابط ضرورتی مطلق و وظیفه است.
* مؤثرترین رهبران یک وجه اشتراک حیاتی دارند: همۀ آنها «هوش هیجانی» بالایی دارند. این بدان معنا نیست که ضریب هوشی و مهارتهای فنی نقشی در مؤثربودن آنها ندارند. این عوامل نیز اهمیت دارند؛ اما بیشتر جزء «حداقل قابلیتهای لازم»، یعنی از الزامات اولیۀ مشاغل اجرایی به حساب میآیند.
درباره مدیریت میان فرهنگی (10 مقاله خواندنی از هاروارد)
2,300,000 ریال• هرکس که به شرکت جدیدی ملحق میشود، چند هفتۀ اول را صرف رمزگشایی آیین فرهنگی آن میکند.
• بهگفتۀ روانشناس سرشناس، دنیل گُلمن، یکی از عناصر حیاتی مشترک بین هوش فرهنگی و هوش هیجانی «گرایش به تعلیق قضاوت است، یعنی فکرکردن پیش از عمل.»
• کسانی که از لحاظ اجتماعی بین همتایانشان از همه موفقترند، اغلب برای فهم غریبههای فرهنگی و بعد، پذیرفتهشدن بین آنها بیشترین دشواری را دارند.
• خوگرفتن به فرهنگی جدید مستلزم غلبه بر موانع و مشکلات است. افراد فقط وقتی میتوانند این کار را انجام دهند که به کارایی خود باور داشته باشند.
• برخلاف دیگر جنبههای شخصیت، هوش فرهنگی در کسانی که از لحاظ روانشناختی سالم و از لحاظ حرفهای شایستهاند، پرورش مییابد.
• ارتباطات در فرهنگهای غربی اغلب بهصورت مستقیم و صریح است. معنا روشن است و لازم نیست شنونده از موضوع صحبت اطلاع زیادی داشته باشد یا از گوینده توضیح بخواهد؛ اما در بسیاری از فرهنگهای دیگر که معنا در نوع بیان پیام نهفته است، این امر صادق نیست.
• زمانی که صحبت از تصمیمگیری باشد، فرهنگها بهشدت متفاوتاند؛ بهویژه در سرعت تصمیمگیری و حجم تجزیهوتحلیل لازم برای آن کار.
• برای اینکه شرکتی جهانی بهطور راهبردی بتواند چندفرهنگیها را به کار گیرد، منابع انسانی باید مدیری را برای رهبری برنامۀ آموزشوپرورش آنها منصوب کند.
• شرکتها میتوانند برای کمک به کارمندان اقداماتی انجام دهند، از جمله اینکه برای کارمندان کلاسهای آموزشی برگزار کنند و خودشان الگوی رفتاری درست باشند.
هم نوایی با معنا (مرامنامه ای نو برای تیم ها)
2,400,000 ریال– میشــود طــوری کار کنیــم که هم حالمان خوب باشــد، هــم کار خــوب پیــش بــرود. درواقع، ایــن تنها مســیری اســت که به مقصد میرســد.
– فرسودگی، نارضایتمندی و جلسههای پیاپی بیهوده از بهــرهوری میکاهد و کار را یکنواخت میکند. در چنین موقعیتی، ما در پی امنیت هســتیم، نه رشد.
– نیاز شــرکتها تغییر کرده اســت. حالا ســازمانها بهجای نیروی ارزان برای انجامدادن کارهای نیمهخودکاری که ماشینها هنوز از پس آن برنمیآیند، دنبال دو عنصر ظاهرا کمیاباند: خلاقیت و انسانیت.
– مجموعۀ نوشــتهها، نظامهــا و ســازمانهایی که فعالیتشــان را وقــف موضوع مدیریت افــراد کردهاند، تقریبا بیشــمار است. مدیریت در عمق تمام پدیدههای عادی دنیــای امــروز نفوذ کرده اســت.
– اگر به میزان رضایت آدمها یا ارزش سهام یا تابآوری نگاهــی بیندازیم، میبینیم که امــروز دیگر آن چیزهایی که قرن پیشین ساختیم، به کارمان نمیآید.
– اگـــر در پی گذار هســـتیم و میخواهیم معنای رســـیدن از اینجا به آنجا را بیابیم، باید جامۀ کاوشـــگری بپوشیم، نه اینکه فقط قطاری را روی ریلی مشخص و واحد به حرکـــت درآوریم. فرایندها مهم اســـت، نه فرمانها.
– انقلاب مصرفکننده در اواســط قرن گذشــته بسیار ســاده بود: چیزها را ارزان و راحت کنید تا کامروا شــوید.